در رهگذار باد
در رهگذار باد

در رهگذار باد

نامه بچه های آمریکا به خدا

یک معلّمی به بچه‌ها اجازه داده است که هر چه می‌خواهند به خدا بگویند و آن را در یک جمله بنویسند. بعد یک آدمی که روانشناس باشد از این چه چیزهایی را ادراک می‌کند، چقدر نیاز ادراک می‌کند. ما به این توجّه نمی‌کنیم و می‌خواهیم با تکرار واجب الوجود و ممکن الوجود، قضا و قدر، جبر و اختیار، نبوت عامه و نبوت خاصه و... به نتیجه برسیم.

ببینید که بچه‌ها چه نوشته‌اند. مثلاً بچه‌ای نوشته است:  “خدایا! لازم نیست که مواظب من باشی، همیشه دو طرف خیابان را نگاه می‌کنم.” اینقدر این بچه خدا را دل نگران خود می‌بیند .

وردزوُرث، نویسندهٔ انگلیسی، قطعه‌ای دارد که می‌گوید: “یک وقتی کسی در خواب زندگیِ خویش را دید، از اول زندگی تا آخر زندگی‌اش را به صورت ساحل دریایی. مثل اینکه از اول که به دنیا آمده بود آن طرف ساحل بود و حالا رفته است آن طرف ساحل، بعد دید که همه جا، روی شن‌های ساحل چهار تا جای پا هست .
از خدا پرسید که خدایا من که دو تا پا بیشتر ندارم ولی از اول همه جا جای چهار تا پا هست. بعد خدا به او گفت: «آخر من همیشه با تو همراه بوده‌ام. دو تا جای پای مال توست و دو تای آن مال من است
بعد او همینطور که داشت زندگی خود را مرور می‌کرد، دید که در سختی‌ها و تنگناها دو تا جای پا بیشتر نیست. هر جا به مصیبت و دشواری و مشکلی برخورد می‌کرد، دو تا جای پا بیشتر نبود .
گفت: «خدایا! تو هم در سختی‌ها و تنگناها مرا رها کرده‌ای و رفته‌ای، چون دو تا جای پا بیشتر نبود
 خدا پاسخ داد: «این دو تا هم جای پاهای من است، چون در سختی‌ها و تنگناها تو را بغل می‌کردم و تو روی شانه‌های من و در آغوش من بودی، این دو جای پا، جای پاهای من است.»”

این قطعه را من به یکی از دانشجویان خودم که بعدها در دانشگاه مشهد استاد شد، نشان دادم و گفتم این را سر کلاس خودت بخوان و واکنش بچه‌ها را به من بگو . او این قطعه را ترجمه کرد و برای بچه‌ها و همکلاسی‌های خود خوانده بود. البته قطعه با نثر بسیار زیبایی نوشته شده و با بیان من متفاوت است.
 ایشان می‌گفت، این را که خواندم، دیدم بچه‌ها، پسر و دختر، اشک در چشمان‌شان حلقه بست که خدا در سختی‌ها تازه ما را بغل می‌کند و در حالت عادی کنار ما راه می‌رود، حال این سخن را چگونه می‌توان با قضا و قدر القا کرد؟ به نظر من، اگر بچه‌ای این را باور کند، تحوّلی در او ایجاد می‌شود. این یک نمونه.

کتاب «نامه بچه‌های آمریکا به خدا» در این مدتِ کوتاه، نزدیک به بیست هزار نسخه به فروش رفته است، فقط و فقط به این دلیل که کسانی توانسته‌اند حرف خودشان را بزنند. هر جای این کتاب را باز کنید، خودتان می‌فهمید که بچه‌ها چه نیازی دارند. می‌گوید: «خدای عزیز! شاید هابیل و قابیل آنقدر همدیگر را نمی‌کشتند، اگر هر کدام اتاق خواب جداگانه‌ای داشتند، برای من و برادرم که مؤثر بود.»!!

مصطفی ملکیان/ سخنرانی علل دین گریزی جوانان

 

 

نظرات 2 + ارسال نظر
دانیال چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت 21:32 http://d.blogsky.com/

استفاده کردم . ممنون

لیلی چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت 20:30 http://ltahlil.blogsky.com/

سلام
چقدر زیبا
خوشجال میشم نظرتو در وبلاگم بخونم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد