-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 مرداد 1405 16:17
بالِ پرواز یا ریسمان نامرئیِ عادت؟! «سقوط» پاسخ میدهد!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 9 مرداد 1405 12:13
-
تعلیقِ بی انتها
پنجشنبه 8 مرداد 1405 16:03
نه در هبوطِ هستی، نه در سقوط نیستی؛ من، در شکافِ میان این دو، معلقم
-
ازدواج و تقدیر(۳)
چهارشنبه 7 مرداد 1405 23:49
مورد سوم که از همه عجیبتر به نظر میرسد باز هم از میان همکارانم- این بار مذکر- است. او میگوید: وقتی به خواستگاری دختر عمهام برای برادر بزرگترم رفتیم، عمه خانم قبول نکرد و گفت من دختر بزرگتری در خانه دارم و هیچ خوبیت ندارد اول دختر کوچکتر ازدواج کند. مادرم هر چه اصرار کرد فایده نداشت بناچار سراغ خودِ دختر عمه ام رفت...
-
ازدواج و تقدیر(۲)
چهارشنبه 7 مرداد 1405 15:42
مورد دوم پدر و مادر خود من هستند. مادرم ظاهراً از آن دسته از دخترانی بود که خیلی خواستگار داشت و تنها کسی که رغبتی برای ازدواج با او نداشت پدرم بود! ( البته آن زمان، پدرم سن و سالی نداشت) اما با اینکه مادرم به یکی از خواستگارانش پاسخ مثبت داده و با هم نامزد شده بودند، تقدیر به طور مرموزی این دو (پدر و مادرم) را به هم...
-
ازدواج و تقدیر
دوشنبه 5 مرداد 1405 17:52
من فکر میکنم که بیش از هر چیز در زندگی، واژه ازدواج و تقدیربا هم گره خورده اند. در اطراف من حداقل سه مورد نسبتاً عجیب وجود دارد که ارتباط این دو واژه را برایم قویتر کرده است. مورد اول: همکارم تعریف میکرد:« وقتی پیغامی از طرف یکی از خانوادههای سرشناس مبنی بر خواستگاری، به خانواده ما رسید من فورا قبول کردم و از...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 تیر 1405 16:39
-
شکفتگی را دوست دارم و پژمردگی را هم
دوشنبه 29 تیر 1405 18:34
«گاهی از خود میپرسم چه هنگام کاسهها از این آبهای روشن پر خواهد شد؛ راستی چه هنگام؟ کار من تماشاست و تماشا گواراست. من به مهمانی جهان آمدهام و جهان به مهمانی من. اگر من نبودم، هستی چیزی کم داشت؛ اگر این شاخهی بید خانه ما هماکنون نمیجنبید، جهان در چشم به راهی میسوخت. همهچیز چنان است که میباید. آموختهام که...
-
من آبستن سکوتم
شنبه 27 تیر 1405 15:14
من، روی بالشِ نرمِ شعر همب ستر واژهها شدهام اما آبستنِ سکوتم! چه اندوهناک است جنینی که در شکم داری با تو همزبان نباشد و تو ناچار باشی هر روز با تیغِ تیزِ کلمه بر پیکر جنینت زخم بزنی و چه سخت است زایمانِ سکوت در بسترِ زمخت کلمات
-
رنگین کمان
چهارشنبه 17 تیر 1405 23:07
من طیف رنگینی از نورم که در تلاقیِ بغض و باران شکفت نمیدانم مقصد کجاست، تنها میدانم که در جاده افق، از شانهی ابری که میگرید، به ضریح سنگیِ کوهی دخیل بسته ام
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 تیر 1405 10:07
-
صید یا صیاد؟!
دوشنبه 15 تیر 1405 00:10
تور میبافم، نه برای صیدِ ماهی، که برای در بند کردنِ تلاطمِ اقیانوس! دام میگذارم، نه برای ردِ آهو، که برای همآغوشی با تنفس جنگل شکار میکنم اما نه پرنده را؛ که میخواهم، بیشههای دوردست را صید کنم میخواهم ... نمیدانم چه میخواهم! اما میدانم، که با این همه کمین، این همه دام و این تلاش بیفرجام، تنها خود را در دامِ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 تیر 1405 23:19
-
شوخی با خدا !
دوشنبه 8 تیر 1405 23:09
هر وقت از دست پدرم عصبانی میشوم و از شدت ناراحتی و درماندگی یک «اوف» غلیظ از نهادم برمیآید، یاد این آیه قرآن می افتم که فلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ؛ آنگاه با خنده خطاب به خدا میگویم: می بینی! خودت هم میدانستی که رفتارهای بعضی پدر و مادرها واقعا باعث می شود که آه از نهاد آدم برخیزد بنابراین پیشاپیش آن را ممنوع کردی!...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 4 تیر 1405 17:06
-
پرسشهای بی پاسخ ...
دوشنبه 25 خرداد 1405 15:49
هر دانه شبیه پرسشی است که پاسخش را به خاک سپردهام و هر شکوفه شبیه معمایی، که حل آن را به باد داده ام ! و باد، تنها عطرِ گمشده این معماست ...
-
این خانه مجازی ...
شنبه 23 خرداد 1405 00:49
درِخانهای که مدتها بسته بود، ناگهان به رویت باز میشود و تو با گامهایی آمیخته با حیرت و تردید وارد آن می شوی،اما نمیدانی چه کنی؟! حیران ایستادهای و به در و دیوار زل میزنی ... اصلاً اینجا چه میکردم؟! این خانه اگر خانه من است چرا درش را به رویم بستند و اگر خانه من نیست چرا اکنون درش را برویم گشودند؟ روی همه در و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 اسفند 1404 22:12
-
شکوفه های رقصان در باد
جمعه 8 اسفند 1404 23:25
حمله کنی یا نکنی خورشید مثل همیشه طلوع میکند گلها میرویند غنچهها میشکفند و بارش صبحگاهیِ شبنم بر سینه دشتها مرواریدی تابان میآویزد حمله کنی یا نکنی ماه، هر شامگاه تازه و درخشان بر سینه آسمان ظاهر می شود و ستارگان، روی دامن افق پولک های نقره می نشانند زیبا و چشم نواز حمله کنی یا نکنی نسیمِ رهگذر بوی بنفشههای...
-
حس خوب رهایی ...
سهشنبه 28 بهمن 1404 14:32
سبکبار و رها بودم چو مرغی در هوا بودم ز هر بندی جدا بودم پر از شور و نوا بودم خدایا من کجا بودم؟! نه اندوهی، نه هجرانی نه تشویش و نه حیرانی نه سختی و نه ویرانی ز درد و غم رها بودم خدایا من کجا بودم؟! درِ باغی گشودی تو مرا از خود ربودی تو که بودی تو؟ که بودی تو؟ چرا از خود جدا بودم؟ خدایا من کجا بودم؟! سکوتی سبز آنجا...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 بهمن 1404 00:07
-
زیر چتر نیلوفر
دوشنبه 20 بهمن 1404 13:41
گوی سرخ خورشید از شانهِ آبی کوه سُر می خورد و به دامن سبز دشت میلغزد گل های سفید، نور مینوشند و برکهِ نیلگون لبریز از تلألوِ طلایی ِخورشید بارش نقره ای شبنم را زیر چتربنفش نیلوفر تماشا میکند سینه سرخ، روی شاخه ای زرد آواز میخواند جهان، چه زیباست امروز !
-
زیر باران
یکشنبه 19 بهمن 1404 02:56
صدای باران میآید؛ پرده را کنار میزنم؛ در تاریکی شب، چیزی مشخص نیست جز سکوی خیس بالکن که سطح آن زیر نور کم فروغِ چراغهای حیاط برق میزند. دانه های گندم که برای قمریها روی بالکن ریختهام در اثر بارش تند باران به اطراف پخش شده اند و ترکیب رنگ طلایی دانههای گندم با قطرات باران، جلوه زیبایی ایجاد کرده است ... ساعت...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 بهمن 1404 13:48
-
رقصیدن با بارانی که هرگز بند نمیآید
پنجشنبه 16 بهمن 1404 21:29
پیمان می بندم با سایهها با نقصها، تردیدها، فاصله ها نه برای غلبه بر آنها که برای آموختن زبان شان زیرا هر سایه، رازی از نور را در خود پنهان دارد، و هر فاصله فضایی ست برای تنفسِ حقیقت و هر تردید بی گمان به یقین منتهی میشود و تحمل نه ایستادن در انتظارِ پایان که همین رقصیدنِ آهسته است با بارانی که هرگز بند نمیآید
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 بهمن 1404 18:15
-
واژه های حقیر ...
پنجشنبه 9 بهمن 1404 14:12
من که بودم؟ انبوهی از واژه ها که هر کدام میخواست معنا شود! و این تکثر چقدر ویرانم می کرد، هزاران خودِ متضاد که همزمان فریاد میزدند … من از هزاران واژه گذشتم تا بفهمم معنا، نوریست که بر واژهها میتابد می خواهم آن نور باشم … نه! نمیخواهم نوری باشم که بر واژهها میتابد می خواهم «معنا»یی باشم که خود را هرگز به...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 بهمن 1404 10:40
-
عروسی زمستان است
سهشنبه 30 دی 1404 15:07
تپه های دوردست حریرِ سپید پوشیدهاند و شاخه های کاج تاج نقره ای بر سر نهاده اند عروسی زمستان است! دانه های پنبه گون برف مست و رقصان در آغوش زمین رها میشوند و در بستر هم آغوشیِ برف و خاک هزاران نطفه گل بسته می شود من از شیار نازک خاک من از پنهان ترین روزنه زمین عطر گلهای ناتمام را میشنوم و بوی سبزه های نورس را که در...
-
جمعه ای سنگین
جمعه 26 دی 1404 19:46
نه طلوع شور انگیز خورشید نه ظهور اسرار آمیز ماه نه فروغ دلاویز ستاره فانوس عطرآگینی از آن نگاه پنهان ما را بس ...