-
من و پیرمرد
دوشنبه 30 شهریور 1405 00:01
پیرمرد از دور که مرا میدید، لبخندی میزد؛ کلاه سبزش را روی سرش جابهجا میکرد؛ دستی به ریشِ سفیدش میکشید؛ چشمهایش را میبست و زیر لب وردی میخواند؛ سپس، با مهارت، پرندهی فالخوان را هدایت میکرد تا با نوک خود، فالی از میان پاکتهای تا شده بردارد و به من بدهد. این رسمِ همیشگی ما بود؛ من هم فال را از او میگرفتم،...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 شهریور 1405 16:09
-
جرعه ای فکر
چهارشنبه 18 شهریور 1405 22:57
ارزش ندارد که انسان برای مبارزه کردن با کوته فکران خ ود را آزرده سازد زیرا پیروزی بر آنها هیچ ارزشی ندارد/ میکل آنژ فقط دنبال شادی ها بگردید، غم ها خودشان شما را پیدا می کنند!/ نیچه ذهن های بزرگ به ایده ها می پردازند، ذهن های معمولی به رخدادها، ذهن های کوچک به افراد/ النور روزولت به گرسنگی مُردن، بهتر که نان فرو...
-
یگانی!
یکشنبه 15 شهریور 1405 20:09
مثل یک خوشه انگور پر از وسوسه ام! این شعر جدید من است ولی فقط همین یک مصرع! احساس میکنم این مصرع، خودش یک شعر کامل است و اگر ادامه دهم خراب میشود. گاهی اطنابِ کلام، بیش از آنکه به غنای شعر کمک کند، قفسی میشود برای حبس آن لحظهِ ناب که باعث جوشش شعر شده است. اصلاً چه اشکالی دارد من هم مبدع یک سبک جدید شعر باشم؟! مگر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 شهریور 1405 20:24
-
آسمان کوچک من!
شنبه 14 شهریور 1405 01:43
به من نزدیک است، این آسمانِ کوتاهِ مواج که هزاران روزنه در سقف دارد و هر روزنه، شبانگاهان رایحهیِ گرمِ ماه را قطره قطره از کهکشان هایِ دوردست میمکد و با تارهای ظریفش در بسترم میپراکَنَد افقهای سپیدِ آسمان کوچکِ من مثل بال های فرشتگان در کنار رختخوابم فرود میآیند تا نرم و آرام مرا در آغوش گیرند چه امنیتی دارد این...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 شهریور 1405 20:44
-
من و تنهایی ...
شنبه 7 شهریور 1405 20:51
تنهایی را دوست دارم. هر وقت در میان جمعی قرار میگیرم، تنهایی مثل یک مغناطیسِ قوی مرا به سمت خود میکشد؛ انگار من آهن میشوم و تنهایی آهنربا! درست مثل تشنهای که برای آب ، له له میزند، به سوی تنهایی میروم و آن را در آغوش میکشم تا سیراب شوم. وقتی درمیان جمع هستم، ارزش تنهایی را بیشتر میفهمم و قدر آن را بیشتر...
-
بی بال و پَر
جمعه 6 شهریور 1405 16:17
همه دیوارها، پروانههایی بودند که میخواستند پرواز کنند، اما به سقف چسبیدند! ما هرگز، به اندازهی فاصلهمان از خود، از آسمان دور نیستیم وقتِ فرو ریختنِ سقفهاست ...
-
موسیقی زندگی
پنجشنبه 5 شهریور 1405 23:42
باید یاد بگیریم که از امور اجتناب ناپذیرِ زندگی رنج نکشیم؛ زندگی ما، مثل هارمونی جهان، مرکب از ناهماهنگیها و الحان متفاوت، زیر و بم، آرام و گوشخراش، کوتاه و بلند است؛ اگر موسیقیدانی فقط برخی از آنها را دوست داشته باشد، چه میتواند بسراید؟ او باید بداند که چگونه از همه آنها استفاده و آنها را با هم ترکیب کند؛ ما نیز...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 شهریور 1405 20:45
-
افقهای بی طلوع ...
جمعه 30 مرداد 1405 11:27
کدام طوفان بادبان آن کشتی سبز را به دوردستهای مبهم انتظار برده است؟ آه ای مسافر موعود ! تقویمهایِ ما، بی حضور تو فقط تکرار یک روز است جمعه هایی که از افق گل سرخ، طلوع میکند و به افق گل نرگس، پرپر میشود ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 مرداد 1405 22:04
-
دزد استثنایی
جمعه 23 مرداد 1405 00:37
ساعت۲ نیمه شب خوابم برد و ساعت ۴ صبح با سر و صدایی شبیه صدای به هم خوردن ظرف و ظروف از خواب بیدار شدم. اول کمی به گربه بد و بیراه گفتم اما وقتی سر و صدا به صورت مشکوکی ادامه پیدا کرد، پنجره را آرام باز کردم تا ببینم چه خبر است از پشت توری پنجره نگاهم به آلاچیق توی حیاط خیره ماند؛ کسی با نور چراغ قوه موبایل آنجا در حال...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 مرداد 1405 09:11
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 مرداد 1405 16:17
بالِ پرواز یا ریسمان نامرئیِ عادت؟! «سقوط» پاسخ میدهد!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 9 مرداد 1405 12:13
-
تعلیقِ بی انتها
پنجشنبه 8 مرداد 1405 16:03
نه در هبوطِ هستی، نه در سقوط نیستی؛ من، در شکافِ میان این دو، معلقم
-
ازدواج و تقدیر(۳)
چهارشنبه 7 مرداد 1405 23:49
مورد سوم که از همه عجیبتر به نظر میرسد باز هم از میان همکارانم- این بار مذکر- است. او میگوید: وقتی به خواستگاری دختر عمهام برای برادر بزرگترم رفتیم، عمه خانم قبول نکرد و گفت من دختر بزرگتری در خانه دارم و هیچ خوبیت ندارد اول دختر کوچکتر ازدواج کند. مادرم هر چه اصرار کرد فایده نداشت بناچار سراغ خودِ دختر عمه ام رفت...
-
ازدواج و تقدیر(۲)
چهارشنبه 7 مرداد 1405 15:42
مورد دوم پدر و مادر خود من هستند. مادرم ظاهراً از آن دسته از دخترانی بود که خیلی خواستگار داشت و تنها کسی که رغبتی برای ازدواج با او نداشت پدرم بود! ( البته آن زمان، پدرم سن و سالی نداشت) اما با اینکه مادرم به یکی از خواستگارانش پاسخ مثبت داده و با هم نامزد شده بودند، تقدیر به طور مرموزی این دو (پدر و مادرم) را به هم...
-
ازدواج و تقدیر
دوشنبه 5 مرداد 1405 17:52
من فکر میکنم که بیش از هر چیز در زندگی، واژه ازدواج و تقدیربا هم گره خورده اند. در اطراف من حداقل سه مورد نسبتاً عجیب وجود دارد که ارتباط این دو واژه را برایم قویتر کرده است. مورد اول: همکارم تعریف میکرد:« وقتی پیغامی از طرف یکی از خانوادههای سرشناس مبنی بر خواستگاری، به خانواده ما رسید من فورا قبول کردم و از...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 تیر 1405 16:39
-
شکفتگی را دوست دارم و پژمردگی را هم
دوشنبه 29 تیر 1405 18:34
«گاهی از خود میپرسم چه هنگام کاسهها از این آبهای روشن پر خواهد شد؛ راستی چه هنگام؟ کار من تماشاست و تماشا گواراست. من به مهمانی جهان آمدهام و جهان به مهمانی من. اگر من نبودم، هستی چیزی کم داشت؛ اگر این شاخهی بید خانه ما هماکنون نمیجنبید، جهان در چشم به راهی میسوخت. همهچیز چنان است که میباید. آموختهام که...
-
من آبستن سکوتم
شنبه 27 تیر 1405 15:14
من، روی بالشِ نرمِ شعر همب ستر واژهها شدهام اما آبستنِ سکوتم! چه اندوهناک است جنینی که در شکم داری با تو همزبان نباشد و تو ناچار باشی هر روز با تیغِ تیزِ کلمه بر پیکر جنینت زخم بزنی و چه سخت است زایمانِ سکوت در بسترِ زمخت کلمات
-
رنگین کمان
چهارشنبه 17 تیر 1405 23:07
من طیف رنگینی از نورم که در تلاقیِ بغض و باران شکفت نمیدانم مقصد کجاست، تنها میدانم که در جاده افق، از شانهی ابری که میگرید، به ضریح سنگیِ کوهی دخیل بسته ام
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 تیر 1405 10:07
-
صید یا صیاد؟!
دوشنبه 15 تیر 1405 00:10
تور میبافم، نه برای صیدِ ماهی، که برای در بند کردنِ تلاطمِ اقیانوس! دام میگذارم، نه برای ردِ آهو، که برای همآغوشی با تنفس جنگل شکار میکنم اما نه پرنده را؛ که میخواهم، بیشههای دوردست را صید کنم میخواهم ... نمیدانم چه میخواهم! اما میدانم، که با این همه کمین، این همه دام و این تلاش بیفرجام، تنها خود را در دامِ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 تیر 1405 23:19
-
شوخی با خدا !
دوشنبه 8 تیر 1405 23:09
هر وقت از دست پدرم عصبانی میشوم و از شدت ناراحتی و درماندگی یک «اوف» غلیظ از نهادم برمیآید، یاد این آیه قرآن می افتم که فلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ؛ آنگاه با خنده خطاب به خدا میگویم: می بینی! خودت هم میدانستی که رفتارهای بعضی پدر و مادرها واقعا باعث می شود که آه از نهاد آدم برخیزد بنابراین پیشاپیش آن را ممنوع کردی!...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 4 تیر 1405 17:06