Some things cannot be fixed. They can only be carried
Being broken is not the same as being damaged
Your pain needs to be witnessed, not fixed
You don’t ‘get over’ grief; you integrate it into your life
Grief is love in its most wild and painful form
It’s OK That You’re Not OK / Megan Devine
اکسیژن خون، نبض، ضربان، ریتوکسی مب، آی سی یو، اینتوبه، لوله گذاری،ساکشن، پالس کورتون، اندوکسان، ضریب هوشی، هیپوترمی، تست آپنه، سی پی آر و ...
یک ماه تمام، این واژهها در سرم میچرخید، می چرخید و میچرخید و گاه مرا در گردابی عمیق فرو میبرد... یک ماه تمام، همه لحظههایم خلاصه شده بود در کابوس و تنش و استرس و سرانجام نگاهم روی تصویر خط ممتد قلب تو خیره ماند ...
و آن همه رنج و اضطراب و پریشانی جای خود را به غمی سنگین داد. برای اولین بار در زندگیم فهمیدم که غم چقدر آرام است و استرس و پریشانی چقدر تند و ناآرام و خشمگین ...
وقتی بار آنقدر سنگین است که دیگر تلاشی برای جابجایی آن ممکن نیست، ناگزیر سکون و آرامش حاصل میشود، آرامشی توام با فرسودگی ...
برای اولینبار فهمیدم که آرامش دردناک غم، تمام دغدغه ها،رنج ها و پریشانی ها را از وجود آدم می زداید و خود به جای آنها مینشیند ...
انگار این آرامش سنگین، وجود آدمی را از تلاطمات کوچک و فروپاشی های لحظه ای نجات داده و به یک سطح وجودی والاتر هرچند دردناک ارتقا میدهد و تثبیت می کند ...
از کنارههای لبت خون تازه جاری بود،سرخ و غلیظ، لوله ها را از دهانت درآورده بودند و تو اصلاً شباهتی به مردهها نداشتی ...
چه ناباورانه رفتی ...
رفتی و نگفتی که ما در این پاییز سرد بی حضور تو چه کنیم ...
رفتی و نگفتی که این همه خاطره را چگونه به دست فراموشی بسپاریم ...
رفتی و نگفتی که ما برای خندههای بیبهانه چقدر تنها شدهایم ...