-
پدرانه!
سهشنبه 25 دی 1403 12:17
خواستم به مناسبت روز پدر، از ویژگی های خاص پدرم بنویسم اما هرچه فکر کردم، چیزی به ذهنم نرسید. البته پدرم ویژگی های رفتاری زیادی دارد ولی آن ویژگی ها مناسب بیان در چنین روزی نیست؛ مثلاً پدرم با رعایت اصول بهداشتی بشدت بیگانه است! یا از نظر تبعیض بین دختر و پسر، فکر می کنم در کل دنیا رکورددار باشد طوری که اگر من و...
-
هموطنان ترک زبان لطفاً این مطلب را نخوانند ...
جمعه 21 دی 1403 22:30
وقتی صدای بازیگر سریال به گوشم خورد که خطاب به دیگری می گفت «چرا گلت را شکستی؟» درحال ظرف شستن بودم؛ با شنیدن این جمله، ناخودآگاه به سمت تلویزیون برگشتم و به صفحه اش چشم دوختم؛ چون همیشه واژه هایی نظیر گل، درخت، دریا، باغ، رودخانه، دشت و آبشار نظر مرا به خودش جلب می کند به عبارتی از نظر من اینها کلیدواژه های اصلی...
-
دیدار شازده کوچولو با پدرم در سیاره سی و یکم!
پنجشنبه 29 آذر 1403 15:47
آخر برج که می شود همه از بی پولی و نداری می نالند و من از دیالوگ های تکراری با پدرم ! همیشه آخر برج گفتگویی شبیه این بین ما برقرار است، می پرسد: - حقوق تون رو دادند؟! - نه بابا، هنوز ندادند/ بله دادند ... - حقوق منو دادند، انگار کم شده/ زیاد شده ... بعد درست مثل تاجر داستان شازده کوچولو(در سیاره چهارم) با جمع و تفریق...
-
خلوتی ناب می خواهم ...
دوشنبه 26 آذر 1403 15:14
دلم وسعتی بی کران می خواهد دلم قطعه ای آسمان می خواهد! دلم خلوتی ناب در انتهای زمان و مکان می خواهد
-
بیا شانه به شانه هم راه برویم!
چهارشنبه 21 آذر 1403 19:48
دستم را بگیر! بیا با هم به جنگل های بارانی برویم؛ به بیشه های دوردست، لابلای پیچک های وحشی تنیده بر ساقه سپیداران ... بیا از قله های سبز مه آلود بالا برویم و با تمام وجود شامه جان را بگشاییم به سوی شمیم یاس های وحشی پراکنده در باد؛ و آنگاه دمی زیر سایه درختی بیاساییم و تنهایی هایمان را به اشتراک بگذاریم ... اگر بدانی...
-
زندگی ...
یکشنبه 18 آذر 1403 15:40
زندگی آنقدر ارزش ندارد که به خاطرِ آن از سرِ ترس بر خود بلرزیم یا از سر ملال افسرده شویم، بنابراین با شجاعت زندگی را بگذرانید و در برابرِ مصائب،سینه را گستاخانه سپر کنید! شوپنهاور بیشترِ شکستها ناشی از تسلیمشدن در نقطهای است که تنها چند گام تا پیروزی فاصله داشته ایم. توماس ادیسون به فیلسوفی اعتماد نکنید که امید را...
-
کاش خدا نقاش بود!!
شنبه 10 آذر 1403 23:23
کاش خدا نقاش بود آنوقت شاید از روی چرکنویس دنیای فعلی جهانی زیباتر خلق می کرد و از روی چرکنویس آدم فعلی انسانی بهتر همه یار هم و یاور ... کاش خدا طراح بود آنوقت شاید طرح جنگ را برهم می زد و نقشه صلح کل جهان را می کشید و اصلاً کل زمین را آسمان می کشید! کاش خدا نویسنده بود آنوقت شاید در داستان اولیه خلقت واژه برادرکشی...
-
چه غربت معصومی ...
چهارشنبه 7 آذر 1403 11:17
پرده را می آویزم، پرده لیمویی خوشرنگی که زشتی های آن سوی پنجره را پاک می کند: کوه های گم شده در غبار، درختان خشکیده، کاج های واژگون گشته ، ساختمان های سنگی روییده بر دشت بابونه ... در کجای زمین ایستاده ایم؟ آسمان چقدر دور است و نسیم چه دست نیافتنی ... عطر یاس ها در بوی تند نسکافه گم می شود و گل های مصنوعی زیر بارش دود...
-
کاش ادیسون برق را اختراع نمی کرد!
جمعه 2 آذر 1403 22:10
یکی از رویاهای من اینه که شبها خیلی زود مثلاً ساعت ۹ شب بخوابم و صبح ها خیلی زود مثلاً ساعت ۵صبح بیدارشم اما سبک زندگی امروزی و پدیده آپارتمان نشینی و سرو صدای زیاد شهرهای بزرگ مثل تهران چنین امکانی را از آدم می گیره؛ صبح زود زندگی خیلی زیباتره، همه چیز تازه و باطراوته: هوا، آسمان، زمین، خورشید، درختان، سبزه ها و ......
-
خشونت سکوت!
سهشنبه 29 آبان 1403 15:45
دیگری که سکوت میکند، حرفهای درونِ تو دو برابر میشود. حالا تو به جای او هم با خودت و به خودت حرف میزنی. دیگری که سکوت میکند، از خودت میپرسی «اکنون چه فکری میکند؟» «از دستم عصبانی است؟» «فکر میکند احمقم؟» «فکر میکند اشتباه کردهام؟» «فکر میکند آدمِ کمارزشی هستم که حتی نمیخواهد با من حرف بزند؟» و ... اینها...
-
از زیباترین شعرهایی که خوانده ام
دوشنبه 28 آبان 1403 00:17
تا در طلب گوهر کانی، کانی تا در هوس لقمه نانی، نانی این نکته رمز اگر بدانی، دانی هر چیز که در جستن آنی، آنی مولانا
-
چترها را باید بست ...
دوشنبه 21 آبان 1403 23:49
یک ساعتی زیر باران شامگاهی قدم زدم؛ این سرمای دلچسب پاییزی را دوست دارم. کلاه پالتو را روی سرم کشیدم و نیمی از صورتم را هم زیر آن پنهان کردم و راحت و فارغ از هر گونه دغدغه ای طول و عرض کوچه ها و خیابان ها را پیمودم. در واقع مثل کبک سرم را زیر برف کردم تا کسی مرا نبیند و بتوانم آزاد و رها و بی هدف به اینطرف و آنطرف...
-
گلایول های سرخ ...
سهشنبه 15 آبان 1403 22:25
تمام زوایای روحت پر از گل شدند زمین و زمان در ره مقصدت، پل شدند شگفتا! به یک لحظه گلها تماماً گلایول شدند ...
-
من با مرده ها بهتر می توانم تعامل برقرار کنم!
پنجشنبه 10 آبان 1403 19:44
دیروز بهشت زهرا بودم، نمی دونم چرا، فضای آرامستانها به من آرامش میده. به هر آرامستانی که تا به حال رفتم، همین احساس رو داشتم؛ درست مثل اینه که وارد یه پارک با فضای مفرح میشم و اصلأ دلم نمیخواد از اونجا بیرون بیام. شاید من با مرده ها بهتر می توانم تعامل برقرار کنم تا زنده ها! برای نماز ظهر و عصر که وارد نمازخانه بهشت...
-
کدامیک ؟!
چهارشنبه 9 آبان 1403 10:47
بعضی از خوانندگان وبلاگ به من می گویند که چرا اینقدر کتابی و رسمی می نویسی راستش من از زمان مدرسه که بخاطر انشاهایم مورد تشویق و تحسین معلمین قرار می گرفتم، به این نوع نوشتن عادت کردم ضمن اینکه نمی دانم چرا حس می کنم راحت نوشتن با سبکسری نسبتی دارد!! اما با این حال، بسیار خوب ، از این پس سعی می کنم کمی راحت تر...
-
خسته ام ...
یکشنبه 25 شهریور 1403 16:37
این همه آغازها، فرجام ها تیرگی ها ، روشنی ها، پختگی ها، خام ها خسته ام از این همه بیراهه ها و راه ها و دانه ها و دام ها
-
خاطرات وحشتناک شمال!
پنجشنبه 15 شهریور 1403 21:51
آنقدر خسته بودم که دلم می خواست شیرجه بزنم توی رختخواب؛ حتی قدرت چند قدم راه رفتن را هم نداشتم اما به هیچ عنوان نمی توانستم از مسواک زدن صرفنظر کنم. جوری مسواک زدم که هر کس در آن حال مرا می دید، بخوبی میفهمید که دارم خودم را گول می زنم؛ کل مسواک کردن دندان ها و شستشوی دهانم، یکی دو ثانیه بیشتر طول نکشید! همانطور که...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 شهریور 1403 16:36
https://www.aparat.com/v/f048685
-
این تابستان کسالت بار ...
دوشنبه 5 شهریور 1403 00:15
با اینکه خیلی سرمایی هستم اما از تابستان متنفرم و این روزهای گرم کشدار، بسیار برایم طاقت فرساست. گرمی هوا یک جور خاصی آزارم می دهد، نمی توانم درست بیانش کنم انگار انگیزه زندگی کردن را از من می گیرد و مرا به مرز کسالت روح می رساند. شاید علتش این باشد که درهر موقعیت بدی، اعم از بحران های روحی و بیماری های جسمی و تنش ها،...
-
نیاز به عمق
پنجشنبه 1 شهریور 1403 23:39
نیاز به عمق هم یک نیاز است. نیاز به خواندن، شنیدن یا گفتنِ حرفهای عمیق. نیاز به تجربههای عمیق، لحظاتی فراتر از زندگی روزمرّه، لحظاتی چگال، مشتپرکن و دلپرکن. نیاز به تجربه احساسات و خواستنهایی چندلایهتر، پیچیدهتر، تودرتوتر و عمیقتر. نیاز به غرق شدن در عمقِ یک عکس یا نقاشی، نیاز به غرق شدن در حزنِ یک موسیقی،...
-
چه کس قانون دل ها را شکسته؟!
پنجشنبه 11 مرداد 1403 00:04
هزاران پای بسته، روح خسته هزاران دیده در خون نشسته چه کس قانون دل ها را شکسته؟!
-
هر چیز مثبتی بهتر از هیچ چیز منفی است!
سهشنبه 9 مرداد 1403 23:22
زندگی را خیلی جدی نگیرید، چون در هر صورت از آن زنده بیرون نخواهید رفت. هر چیز مثبتی بهتر از هیچ چیز منفی است. کسی که سکوت تو را نمیفهمد، احتمالا حرفهای تو را نیز نخواهید فهمید. برای دور ماندن از انتقاد دیگران کاری انجام ندهید، حرفی نزنید و کسی نباشید! آلبرت هابرد
-
خون می چکد از جام ها ...
سهشنبه 26 تیر 1403 14:01
خون می چکد از جام ها جای شراب ناب شمشیرها بیتاب جان می دهد از تشنگی، ساقی کنار آب پی نوشت: می گویند شعر مثل بچه شاعر است. پس طبیعی است که بعضی بچه ها بیشترمورد علاقه واقع شوند! سه گانی فوق از مع دود شعرهایم است که خیلی آن را دوست دارم و برای بار دوم در این وبلاگ نشر می دهم.
-
چرا حسین بیعتش را برداشت؟
دوشنبه 25 تیر 1403 12:18
همۀ کسانی که هدفِ امام حسین را "تشکیل حکومت" و "به دست گرفتن قدرت" تفسیر میکنند، از کنار مسئلۀ"حِلّ بیعت" توسط حسین به راحتی گذشتهاند! راز بزرگ ماجرای کربلا و عاشورا در همین مسئلۀ برداشتن بیعت از سوی حسین یا اصطلاحاً"حِل بیعت" نهفته است. او بیعتش را از همۀ همراهانش برداشت تا...
-
چقدر به مرگ نزدیکیم ...
یکشنبه 24 تیر 1403 22:08
با آنکه آسمان همیشه ابری نیست زمین ولی همیشه تاریک است زمین چقدر به مرگ نزدیک است !
-
این بارش ناگاه ...
یکشنبه 17 تیر 1403 00:55
می گشایم در را : شب،نسیمی عطر آلود و سکوت و ماه بوته ها گل داده اند از بارشی ناگاه !
-
قضاوت ممنوع!
پنجشنبه 14 تیر 1403 15:24
اگر می خواهی در مورد راه رفتن کسی قضاوت کنی، اول کمی با کفش های او راه برو! (منسوب به دکترشریعتی) اگر یک مقصر، بیگناه دانسته شود بهتر از این است که یک بیگناه، محکوم گردد. (ضرب المثل فرانسوی) اگر نمی خواهی در حق تو قضاوت شود، درباره دیگران قضاوت نکن. (آبراهام لینکلن) محتاط باشیم در سرزنش و قضاوت کردن دیگران ، وقتی نه...
-
گل عصیانگر!
سهشنبه 29 خرداد 1403 15:53
از عمق مرداب است اما به رنگ و بوی مهتاب است نیلوفرآبی، گلی عصیانگر و ناب است!
-
اعتماد یا بی اعتمادی، مسأله این است!
یکشنبه 27 خرداد 1403 14:19
به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن/و یلیام شکسپیر اگر خود به خویشتن اعتماد ندارید، دیگران هم به شما اعتماد نخواهند کرد/جان ماکسول به خویشتن اعتماد کن، آنگاه راه زندگی را خواهی یافت/گ وته به همه اعتماد داشتن خطرناک است، به هیچ کس اعتماد نداشتن خطرناکترین است/ آبراهام لینکلن به هیچ دسته کلیدی...
-
مردان موجودات عجیبی اند/ این پست را فقط خانم ها بخوانند
پنجشنبه 24 خرداد 1403 13:46
همسایه این پیامک را برای من فرستاده بود: «داغی شیر را گذاشتم پشت در» با خودم گفتم: داغی شیر؟! داغی شیر که صفته، صفت که گذاشتنی نیست، آن هم پشت در! در طول راه، فکر می کردم که چگونه می توان صفت چیزی را بدون اتصال به موصوف، جایی گذاشت. ماه رمضان بود و نزدیک افطار: شاید منظورش شیر داغه ... ی عنی شیر داغ برای ما آورده...