در رهگذار باد
در رهگذار باد

در رهگذار باد

مردان موجودات عجیبی اند/ این پست را فقط خانم ها بخوانند

همسایه این پیامک را برای من فرستاده بود: «داغی شیر را گذاشتم پشت در»  

 با خودم گفتم:  داغی شیر؟!  داغی شیر که صفته، صفت که گذاشتنی نیست، آن هم پشت در!

در طول راه، فکر می کردم که چگونه می توان صفت چیزی را بدون اتصال به موصوف، جایی گذاشت.

 ماه رمضان بود و نزدیک افطار:  

 شاید منظورش شیر داغه ... یعنی شیر داغ برای ما آورده گذاشته پشت در؟!  خب، اگه بفرض شیر نذری پخش کردن، دیگه چرا شیر داغ آوردن؟! بهتر نبود با بطری می دادند، شاید ما شیر سرد دوست داشته باشیم!... 

 نکنه منظورش فرنیه ... آخه آقایون اسم بعضی از غذاها را بلد نیستند احتمالا دیده همسرش شیر و نشاسته را داغ کرده برای درست کردن فرنی ، فکر کرده اسمش داغی شیره ! 

غوطه ور در این افکار، یاد پدرم افتادم که یک شب رفته بود مهمانی، وقتی برگشت پرسیدم شام چی بود ؟ گفت:

- فسنجون ... سوپ ... لرزون ...

کلمه آخر را حلزون شنیدم،با حیرت پرسیدم: 

- حلزون ؟!

- نه بابا،  لرزون

- لرزون دیگه چیه ؟!

همونی که سر جاش بند نمی شه ... تکون تکون می خوره ...شیرینه و ...

- منظورت ژله ست؟!

- آها، همون !!

از قیاس رفتار پدرم با رفتار آقای همسایه به این نتیجه رسیدم که منظورش همان فرنی است!

با عجله به سمت خانه رفتم که مبادا کهربا (گربه شکموی ما) سروقت فرنی برود و دلی از عزا در آورد اما وقتی پشت در رسیدم، با یک کیسه نایلونی که از دستگیره در آویزان بود مواجه شدم که داخلش یک شیر آب شکسته خودنمایی می کرد. دوباره به فکر فرو رفتم:

یعنی منظورش از داغی شیر اینه که شیرآب، داغه؟ خب، شیر آب برای چی باید داغ باشه؟!

 با احتیاط از پشت نایلون بهش دست زدم اما سرد بود.

یادم آمد قبلاً از این همسایه خواسته بودم شیر آب باغچه را که شکسته بود عوض کند.

زمانی که همسایه ها داشتند مدیریت ساختمان را به من تحمیل می کردند، گفته بودم که من از امور فنی چیزی نمی‌دانم فقط می توانم لامپ سوخته را عوض کنم و پکیج را روشن و خاموش و فشار بارش را تنظیم کنم و .‌‌..

می خواستم ادامه بدهم که: امور فنی برای ما زن ها مثل آشپزی برای شما مردهاست که هرگز نتوانستید یک غذای خوب درست کنید و به همین دلیل هم شایعه کردید که بهترین آشپزهای دنیا مردند نه زن! مثل ما زنها که شایعه کردیم رانندگی زنها بهتر از مردان هست و آنقدر خوب دروغ گفتیم که خودمان هم باورمان شد! ...

اما ادامه ندادم چون همین آقای مهندس وسط حرفم پرید و گفت:

 من قول میدم در کلیه امور فنی بهتون کمک کنم و ‌‌..‌.

و انصافاً هم پای قولش ایستاد.  دوباره به شیر آب داخل کیسه نگاه کردم، خودش بود ، همان شیر شکسته باغچه، اما چرا اسمش شده بود داغی شیر ؟!  اصلا داغی یعنی چی؟

به جستجو در گوگل پرداختم: داغی روستایی است از توابع شهرستان کوهسرخ بخش بررود در استان ...

 کوهسرخ؟! نمی دانستم چنین شهرستانی در جغرافیای کشورمان داریم اما فرقی هم نمی کرد چون در حال حاضر، مشکلم ضعف در اطلاعات جغرافیایی نبود. 

آنقدر به تحقیقاتم ادامه دادم تا فهمیدم که داغی در محاوره عامیانه (البته عامیانه از نوع مردانه!) یعنی مستعمل و فرسوده ... و داغی شیر یعنی شیر کهنه و مستعمل !

به نظرم آقایان موجودات عجیبی هستند؛ آیا راحت تر نیست به جای داغی از همین کلمات مستعمل و فرسوده که به اندازه کافی گویا هستند استفاده کنیم؟! 

گاهی ساعت ها به فکر فرو می روم و می اندیشم که واقعاً خداوند مردان را برای چی آفرید؟!

برای این که کارها را سخت تر و معانی و لغات و مفاهمه را پیچیده تر کنند؟!

حتم دارم اگر در مورد ابداع کلماتی مانند شاسکول و هپلی و جغله و غاز قلنگ و اسکل و خفن هم ، تحقیق و جستجو شود، ریشه اش به مردان برمی گردد و کرکس طلایی نوآوری به آقایان تعلق می گیرد. 

یاد آن جمله طنز افتادم که علت این که خدا مرد را قبل از زن خلق کرد این است که قبل از خلق هر شاهکاری یک چرکنویس لازم است !

واقعاً مردان یک جور خاصی اند که تعجب آدم را بشدت برمی انگیزند؛

یک روز بارانی از پدرم که شال و کلاه می کرد تا از منزل خارج شود پرسیدم: 

کجا میری بابا؟

- باتری کنترل تلویزیون تموم شده میرم باتری بگیرم

- حالا مگه واجبه توی این هوای بارونی؟

- آره، خونه سوت و کوره بدون تلویزیون

- پس حالا که میری بیرون، یه ماست کم چرب هم بگیر

- باشه

نیم ساعت بعد پدرم در حالی که یک ظرف ماست کم چرب در دست داشت برگشت، آن را به دستم داد و دوباره راه افتاد؛ پرسیدم دیگه کجا میری؟ جواب داد:  میرم باتری کنترل بگیرم دیگه!!

دهانم قفل شد و چشمانم از حدقه بیرون زد!

شاید اسکار وایلد راست گفته که تنها یکی از هزاران مرد، رهبر مردان دیگر می شود، ۹۹۹ نفر دیگر دنباله رو زنان هستند!

چون به نظرم اگر غیر از این بود دنیا تاکنون متلاشی شده بود و چیزی از آن باقی نمانده بود!

 

نظرات 3 + ارسال نظر
امیر جمعه 22 تیر 1403 ساعت 01:23

سلام
وقت خواندن این متن یاد پدر افتادم و خوب..متأثرم
چه ، اختلافات در نقد و نظر به وقت حیات شان جایش را به فقدان و دلتنگی و حسرت داد..از خداوند مهربانی ها برای همه ی پدران و مادران سلامت و سعادت آرزومندم..اما
اغلب آنچه پیرامون مردان را گرفته به شکلی دیگر گریبان گیر زنان ست. از هر طرف اعراض و اعتراض ست و قدمی و مرهمی بر این نیست.
امید دارم تا بدور از زبان که "سرچشمه ی سوءتفاهم ست" گاهی ، راهی به دل ها بیابیم که گفت:
"هم زبونی ها اگه شیرین تره
هم دلی از هم زبونی بهتره.."
از اطاله ی کلام عذرخواهم
پایدار باشید
..........................................................................
پی نوشت:
گمانم برای پدر ، خواست دختر اولویت و عزیزه
حتا اگه "ماست کم چرب" باشه..

سلام
خدا رحمتشون کنه.
بله حق با شماست
یاد اثر معروف جان گری افتادم و اختلافات ذاتی زن و مرد که بخوبی در این کتاب تبیین شده
بیش از همه تشبیهی که نویسنده بکار برده برام جالب بود که انگار زن و مرد از دو سیاره متفاوت به زمین آمده اند و تقریباً هیچ چیزشان شبیه هم نیست! و با اینکه ابتدا هر دو این(تفاوت ) را می دانستند اما بتدریج فراموش کردند و هر کدام از دیگری انتظار داشت مثل خودش رفتار کند و این منشأ اختلافات شد و ..

پی نوشت:
گاهی پی نوشت قشنگ تر از متن است!!

یک زن جمعه 25 خرداد 1403 ساعت 13:50

تاریخچه اسم اسکل به فردوسی بر می‌گرده
فردوسی از اسکل به عنوان یه پرنده رویایی با دو بال قرمز نام می بره که مظهر محبته

به نظر شما فردوسی یک زن است؟!

خود شما چطور؟!!

تراویس بیکل پنج‌شنبه 24 خرداد 1403 ساعت 17:06 https://travisbickle4.blogsky.com/

با این که گفته بودی فقط خانمها بخوانند تا آخر خواندم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد