-
اثر انگشت من و تو ...
شنبه 17 خرداد 1404 15:13
میلیاردها انسان در جهان متولد شده اند؛ اما هیچ یک اثر انگشت مشابه نداشتهاند. اثر انگشت تو، امضای خداوند است که اتفاقی به دنیا نیامدهای و دعوت شدهای تو منحصر به فردی مشابه یا بدل نداری تو اصل اصل هستی و تکرار نشدنی وقتی انتخاب شده بودن و منحصر به فرد بودنت را یادآوری کنی؛ دیگر خودت را با هیچکس مقایسه نمیکنی و احساس...
-
رویش ...
شنبه 3 خرداد 1404 12:34
«رویش» چه واژه عجیبی است ؛ انگار خود واژه حس دارد ، انگار خود کلمه جان دارد و زنده است. مفهوم آن را نمی گویم یا نتیجه آن را، که پدید آمدن گل و گیاه و درخت باشد، خود لغت را می گویم ؛ خود لغت انگار جان دارد و به آدم یک حس خوب و لطیف می دهد. راحت بگویم: من با این واژه خیلی حال می کنم!! مقداری تخم شاهی و تربچه کاشتم که...
-
گل ها را به اسم صدا بزن جواب می دهند !
جمعه 26 اردیبهشت 1404 13:07
گل ها را به اسم صدا بزن جواب می دهند باور کن! من هر بار که اقاقی را صدا کردم بنفشه ای در دستانم رویید و هر وقت که گل یخ را فراخواندم آفتابگردانی به سویم پر کشید! و آنگاه که یاس ها را به خانه دعوت کردم محبوبه شب به رویم خندید!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1404 22:08
-
هر کودکی یک فرشته است ...
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 19:04
همه خوشبخت و کامران بودند غرق نور و سرور و ایمان بودند اگر کودکان بر زمین حکمران بودند!
-
یک شاخه گل از باغ دوردست
یکشنبه 14 اردیبهشت 1404 16:30
یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز؛ شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه ی شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته؛ پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمیدارد که دوگانه ای (دو رکعت نماز) برای یگانه بگزارد؟ چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که...
-
در معنای زندگی ...
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 19:53
بزرگترین اشتباه در تاریخ بشر، کشف حقیقت بود! کشف حقیقت، ما را آزاد نکرد مگر از پندارهایى که تسلى مان مى دادند و قیدهایى که ما را حفظ مى کردند ... اتومبیل های خیره کننده، سفرهای گرانقیمت و خانه های بزرگ و مجلل، فقط برای یافتن آن آرامشی که وقتی ثروت می آید، رخت بر می بندد! ... صرفا جنگ هاى بزرگ و حتی وضعیت بد اقتصادى...
-
خاطرات عجیب شمال
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1404 21:10
سیاه بیشه توقف کردیم تا سوغاتی بخریم، من برای پدرم و دوستم برای مادرش که هر دو، ماست معروف آنجا را دوست دارند. به محض اینکه پایم را از ماشین بیرون گذاشتم صدای ناله ضعیفی، مثل صدای بچه گربه ای که زخمی شده یا ترسیده باشد، به گوشم خورد. صدا انگار از جای دور می آمد؛ به اطراف چشم چرخاندم، چیزی ندیدم؛ یک سربالایی حدوداً ده...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 فروردین 1404 13:59
مترسک، تنها ایستاده است در آغوشش می گیرم کدامیک منم؟!
-
من و اقاقی !
شنبه 16 فروردین 1404 13:05
چشم دوخته ام به درخت کوچک اقاقی که در آن سوی پنجره، با تکان دادن شاخه های لرزانش، نسیم را همراهی می کند ... هر روز و بلکه هر ساعت بر شاخ و برگ هایش افزوده می شود، آنقدر رشدش تصاعدی است که من از قدرت بهار به شگفت آمده ام ... اردیبهشت سال قبل، بطور تصادفی متوجه وجود این درخت در فضای سبز روبروی خانه ما شدم؛ در بالکن را...
-
عدد سیزده برای تهران نحس نیست!
جمعه 15 فروردین 1404 16:39
به نظر من، به مفهوم واقعی کلمه، فقط سیزده روز می توان در تهران زندگی کرد! فقط سیزده روز! که البته گاهی با وصل شدن به تعطیلات دیگر، این مدت، تا پانزده شانزده روز هم افزایش می آید. در این روزهای اولیه سال، تهران یک شهر تمیز، خوش آب و هوا، خلوت، بدون ترافیک و ایده آل و دوست داشتنی است؛ کرکره مغازه ها یکسره پایین، کوچه ها...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 فروردین 1404 03:48
سرگردان کالا برگ لبخند در دستانش تمام غرفه ها اما اشک انسان می فروشند
-
در ستایش سکوت ...
دوشنبه 4 فروردین 1404 10:37
اگر میدانستی در سکوت چه اقتداری نهفته است برای همیشه حرف زدن را فراموش میکردی. داستایوفسکی آدمی را آزمودن به کردار باید نه به گفتار؛ چه بیشتر مردم، زشت کردار و نیکو گفتارند. فیثاغورث «اَللِّسانُ سَبُعٌ إنْ خُلِّی عَنْهَ عَقَرَ» زبان، درنده ای است که اگر رهایش کنند، می درد. علی(ع) به طور کلی اشخاصی که زیاد میدانند...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 فروردین 1404 11:07
-
جهان بدون کلمه!
شنبه 2 فروردین 1404 16:12
در آغاز سال نو ، هیچ چیز به اندازه تبریک های توخالی و کلیشهای، عذابم نمی دهد. آنقدر با کراهت به این تبریک ها، پاسخ می دهم که اگر مخاطبم به میزان این کراهت و بی میلی من پی ببرد، دیگر هرگز هوس نمی کند برایم پیام تبریک بفرستد! بطور کلی کلیشه ها، خیلی آزارم می دهند، تمام چیزهایی که شخص به درون آن و پیام واقعی موجود در آن...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 1 فروردین 1404 16:26
-
ما فریبکاران عالم ...
چهارشنبه 29 اسفند 1403 11:20
من هیچوقت دروغ نمیگم اصلاً اهل غیبت کردن نیستم ... من حرف حق رو میزنم ... دروغ در ذات من نیست ... و ... از شنیدن این حرفها واقعاً حالم به هم می خورد. مطابق تجربه، دریافته ام هر کس که چنین شعارهایی سر می دهد، خودش دقیقا برعکس عمل می کند! اصولاً آدم راستگو جار نمی زند که من از دروغ بدم میآید، آدم درستکار اعلام نمی کند...
-
درخت کاری من!
چهارشنبه 15 اسفند 1403 21:44
امروز یک درخت فوجی کاشتم. نحوه قلمه زدنش را در گوگل سرچ کردم و بعد با قیچی باغبانی افتادم به جان تنها درخت فوجی داخل حیاط. پدرم مرتب می گفت تو نمی توانی و این کار تو نیست و ... اما من که در موارد مشابه، غالباً به موفقیت رسیده بودم، به حرف پدرم گوش نکردم. درخت تنهای فوجی، امسال میوه زیادی داده بود طوری که به همه همسایه...
-
چرا مرده ها شعر نمی گویند؟!
یکشنبه 12 اسفند 1403 12:41
سکوتی ناب بوی عود و رقص سرخ شعله های شمع گنبدی سبز میان دو درخت رویش ساقه میخک از کنار سنگ قبری مرمر حزن خاموشی ماه ... راستی، مرده ها شعر نمی گویند؟!
-
این جهان گناه آلود، تلخ و پوچ ...
جمعه 10 اسفند 1403 23:30
خدایا! چه اندازه این جهان و ساز و کارش در نظرم فرساینده، گناه آلود، تلخ، خشک، پوچ و نافرجام مینماید ... شکارچیها را که دیدهاید؟ خلاف جهت باد دام میگسترند و خود در مسیر باد میایستند تا بویشان به مشام شکار برسد. آنگاه صید بیچاره بر خلاف باد خواهد دوید و در دام صیّاد خواهد افتاد. بین خودمان بماند، شما چرا در مسیر...
-
دلم مثلث برمودا می خواهد ...
سهشنبه 7 اسفند 1403 14:49
دلم میخواهد مثلث برمودایی باشد در اطلس وجودم، که من هر شب در آن گم شوم و هر صبح از جزیره ناشناخته ای سر برآورم و هیچگاه تکه های شکسته وجود قبلی ام پیدا نشود! دلم می خواهد در آن جزیره دوردست تنها من باشم و انبوه گل های وحشی و آسمانی شفاف و نسیمی عطر آگین و صدای امواج و زمزمه مرغان دریایی و بوته های تمشک که مرا به...
-
همه چیز برایم عجیب است!
یکشنبه 5 اسفند 1403 20:54
یکی از خصلت های عجیب من این است که همه چیز برایم عجیب است ! مکرراً از رفتارها، روابط و پدیده ها و حوادث حیرت زده می شوم؛ طوری که انگار از جایی دیگر آمده ام و همه چیز این دنیا و مناسباتش به نظرم نامأنوس می آید؛ مثلاً پدرم با این که اینهمه سال پدر من است(!) بعضی رفتارهایش آنقدر برایم عجیب و غیر قابل هضم است که انگار...
-
آینه های بلورین
پنجشنبه 25 بهمن 1403 12:30
چه شوری آسمان دارد! به هر جا برف می بارد تو گویی باغبان عرش به دشت قلب های ما گل امید می کارد! چه غوغایی! چه زیبا و تماشایی زمستان با فریبایی، به باغ آویخته تور سپید برف شده روشن شب از نور سپید برف ! صنوبر را تماشا کن! حریر برف پوشیده ز چشم آسمان شهر چه مروارید جوشیده! نگاهت را بیفکن بر بلور برف نگاهی ژرف: هزاران آینه...
-
To be, or not to be, that is the question
چهارشنبه 24 بهمن 1403 01:18
این قطعه از کتاب هملت اثر شکسپیر خیلی تامل برانگیز است و من فکر می کنم رفتار اکثر آدمها متأثر از همین طرز تفکر باشد: اگر شخص یقین داشته باشد که با یک خنجر برهنه میتواند خود را آسوده کند، کیست که به مصایب و خفتهای زمانه، ظلم ظالم، تَفَرعُن متکبران، آلام عشق شکست خورده، بوروکراسی، وقاحت منصبداران، و تحقیرهایی که...
-
به رنگ سپید
شنبه 20 بهمن 1403 18:13
برف را دوست دارم؛ گاهی مثل کودکان روبروی پنجره می نشینم و نگاه می کنم به آسمان و آنقدر به قطره های باران چشم می دوزم تا به برف تبدیل شود! علت شادی بی دلیلم را نمی دانم؛ با بارش برف، انگار دستی از غیب می آید و کل غم هایم را پاک می کند؛ پاک پاک ؛ و من راحت و سبکبار می شوم و شوری کودکانه تمام وجودم را در بر می گیرد؛...
-
طرح گلی موهوم
پنجشنبه 18 بهمن 1403 21:46
عطر سرخ طلوع م ی تراود از بال های سپید آن پرنده که در حریم روشن صبحدم پر زد، به سراپرد ه فلق سر زد تو، اما محو نقش های رنگین شفق طرح گلی موهوم را درخیال می ریزی !
-
هزار پنجره به سوی مرگ
پنجشنبه 11 بهمن 1403 18:33
ساحل از دریا متلاطم تر بود موج جمعیت موج پی در پی چراغ گردان آمبولانس ... جسد را از آب گرفتند تازه بود! یک ماهی بزرگ به قامت مردی چهل ساله هزار پنجره گشوده بود تور سپید ماهیگیری به تماشای پیکر متورم مرد براستی صید کدامین صیاد بود؟! یکی پرسید: خودکشی کرده یا غرق شده؟ کسی جواب نداد من اما جواب را می دانستم: زمستان بود...
-
چرا زبان حیوانات جزو زبان های زنده دنیا نیست ؟!
چهارشنبه 10 بهمن 1403 23:58
دلم می خواست زبان حیوانات را بلد بودم و با آنها حرف می زدم. خیلی دوست دارم بدانم در ذهن آنها چه می گذرد و به چه چیزهایی فکر می کنند، آیا اصلاً قدرت تفکر دارند؟ احساس و عاطفه چطور؟ غم و شادی و ... آیا مثلاً نسبت به همنوعان خود، حس همدلی دارند؟ دیروز با دوستم در مسیر بهشت زهرا با چند تا گربه قد و نیم قد مواجه شدیم، برای...
-
دستمالی شده اند گل های سرخ!
جمعه 5 بهمن 1403 00:15
خوشه ای اقاقی برایم بیاور یا دسته ای بنفشه وحشی، شاخه ای یاس سپید دستمالی شده اند گل های سرخ!
-
با باران اشک دیگری، باغچه ات را آبیاری نکن!
شنبه 29 دی 1403 00:13
با باران اشک دیگری باغچه ات را آبیاری نکن! سبز نمی شود اگر سبز شود، شکوفه نمی کند اگر شکوفه کند میوه نمی دهد اگر میوه دهد،نارس فرو می ریزد اگر میوه اش رسیده شود، در سبد تو جای نمی گیرد هزار چرخ در آسمان می زند تا در سبد کسی فرود آید که اشک چشمش باغچه ات را آبیاری کرده است!