در رهگذار باد
در رهگذار باد

در رهگذار باد

حفره درون


به این باور رسیده‌ام که هیچ چیزی را نمی‌توانی جبران کنی و دوباره درست بگذاری سرجایش. حفره‌های زندگیت همیشگی هستند؛ تو باید در اطرافش رشد کنی؛ مثل ریشه‌های درخت که از اطراف سیمان بیرون می‌زنند باید خودت را از لابلای درزها و شکاف ها بیرون بکشی ...


آفتاب زیبا است و آسمان بی‌ابر، اما کسی همراهم نیست و کاری برای انجام دادن ندارم؛ این‌طوری زندگی کردن، همین‌طوری که حالا من زندگی می کنم، سخت است ...


زندگی یک پاراگراف نیست و مرگ هم یک جمله معترضه نیست.


دختری در قطار/ پائولا هاوکینز