در رهگذار باد
در رهگذار باد

در رهگذار باد

کافکا در ساحل

هر کدام از ما چیزی را که برایش با ارزش بوده از دست می دهد. موقعیت های از دست رفته، امکانات از دست رفته، احساساتی که هرگز نمی توانیم دوباره به دست بیاوریم. این بخشی از آن چیزیست که معنی اش زنده بودن است. اما درون سرمان- حداقل به تصور من آنجاست- اتاق کوچکی است که آن خاطرات را در آن نگه می داریم. اتاقی شبیه قفسه های توی این کتابخانه. و برای درک عملکرد قلبمان باید مدام کارت های مرجع جدید درست کنیم. باید هر چند وقت یک بار چیزها را گردآوری کنیم، آن ها را هوا بدهیم، آب گلدان ها را عوض کنیم. به عبارت دیگر، تو برای ابد در کتابخانه ی خصوصی خودت زندگی می کنی  ...

پرنده ای را نشسته بر شاخه ای نازک تصور کن. شاخه در باد تاب می خورد و هر بار این اتفاق می افتد حوزه ی دید پرنده تغییر می کند. می دانی منظورم چیست؟ ...


بر اساس تجربه خودم، وقتی کسی خیلی سخت سعی می کند چیزی را به دست بیاورد، نمی تواند و وقتی دارد با تمام توانش از چیزی فرار می کند، معمولاً گرفتار همان می شود ...

 

کافکا در ساحل/ هاروکی موراکامی (ترجمه گیتا گرکانی)

شکست بخورید!

 

بعضی از شکست ها در زندگی گریزناپذیرند؛ امکان ندارد بدون اینکه شکست بخورید، زندگی کنید، مگر آنکه آن قدر با احتیاط زندگی کنید که نتوانید نامش را زندگی بگذارید که آن نیز، خود به نوعی شکست است!

شکست به من احساس امنیتی درونی داد که هرگز با پیروزی در آزمون های زندگی، آن را به دست نمی آوردم؛

شکست، چیزهایی به من آموخت که به هیچ شیوه دیگری آن ها را یاد نمی گرفتم: من به این نتیجه رسیدم که از اراده ای قدرتمند و نظم و انضباط بیش از آنچه تصورش را می کردم برخوردارم.

دانستن اینکه شما، بر اثر موانع و مشکلات، مدبرتر شده اید،باعث می شود که مقاومت و ثبات بیشتری به خرج دهید. هرگز به راستی خودتان را نخواهید شناخت و یا به استحکام روابط خود پی نخواهید برد، مگر اینکه آن ها را در رویارویی با ناملایمات آزموده باشید. دانستن این امرموهبتی واقعی است  ...


زندگی های خیلی خوب/ سخنرانی جی. کی. رولینگ خالق هری پاتر

قبل از انجام هر کار راهکارهای متفاوت را بررسی کنیم


می گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را مصرف کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.

 

وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند.

 

وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند. پس از بازگشت از نزد راهب، او به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند.همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند.

 

پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.

 

مدتی بعد مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟  مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته". مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام.

 برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.

 

برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر دیدگاه و یا نگرشت میتوانی دنیا را به کام خود درآوری.

 

منبع:weare.ir

کدوم صندلی؟

یه روز یه استاد فلسفه میاد سر کلاس و به دانشجوهاش میگه: «امروز میخوام ازتون امتحان بگیرم ببینم درسهایی رو که تا حالا بهتون دادمو خوب یاد گرفتین یا نه...!»
بعد یه صندلی میاره و میذاره جلوی کلاس و به دانشجوها میگه: «با توجه به مطالبی که من تا به امروز بهتون درس دادم، ثابت کنید که این صندلی وجود نداره!»


دانشجوها به هم نگاه کردن و همه شروع کردن به نوشتن روی برگه.
بعد از چند لحظه یکی از دانشجوها برگه شو داد و از کلاس خارج شد.


روزی که نمره ها اعلام شده بود، بالاترین نمره رو همون دانشجو گرفته بود!
اون فقط رو برگه اش یه جمله نوشته بود: «کدوم صندلی؟»

 

منبع: yekibood.ir

هیچ بن بستی وجود ندارد یا راهی خواهیم یافت و یا راهی‌ خواهیم ساخت!

 

پیرمردی در یکی از روستاهای آمریکا به تنهائی زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار برایش سخت بود و تنها پسر او هم در زندان به سر می برد.

 

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :

 

"پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نمی توانم سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم،  چون مادرت این کار را دوست داشت اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی و مشکل من حل می شد ...

دوستدار تو پدر".

 

طولی نکشید که پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد: "پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام"!

 

صبح فردا  مأمور اف.بی.آی و افسران پلیس محلی در مزرعه پدر حاضر شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و  از او پرسید که چه اتفاقی افتاده ؟


پسرش پاسخ داد : "پدر! برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که می توانستم از زندان برایت انجام بدهم"!



 منبع:بیتوته

درسی که «دلار» به ایرانی‌ ها داد

 زندگی برخی از ما شبیه ماشین حساب شده است. همیشه در حال حساب و کتاب. واقعا لذت نمی‌بریم از بس در اعداد غوطه ور هستیم.

آنهایی که دلار نخریدند یا پراید ۴۰ تومانی نخریدند، امروز چه حسی دارند و آنهایی که خریدند چه حسی. هرچه طمع بیشتر، کام تلخ‌تر.

این نگرانی‌ها برای همه است. واقعا همه نگران آینده هستیم. فردایی که روشن نیست و ابرها اجازه نمی‌دهند آن را ببینم و به خاطر همین به آب و آتش می‌زنیم تا به کشتی مطمئن‌تر دل به این دریای طوفان زده و مه آلود بزنیم اما فراموش نکنیم در حال هم باید زندگی کنیم.

یادمان نرود تمام کشتی‌های امن هم می‌توانند غرق شوند. تایتانیک، امن‌ترین کشتی زمان خود بود اما مغلوب کوه یخ شد. ‌

خیلی از ما لذت زندگی کردن را فراموش کرده‌ایم. ذهن مقتصد همیشه در حال حساب و کتاب است و این باعث می‌شود همه دنیا را با چشم حساب و کتاب ببیند. همه دنیای پول و سود نیست.

ما ایرانی‌ها دیگر خیلی سود و ضرری شده‌ایم. چند خریدی؟ چند فروختی؟ کاش دیر می ‌فروختی و ... حتی وقتی کسی کتاب هم می‌خرد از او اول قیمت را می‌پرسیم.

بیایید سبک زندگی‌مان را عوض کنیم. دیدید که در دنیای دلار و ریال چه خبر است. گاهی خندان به خاطر سود و گاهی گریان به خاطر ضرر.

بیایید به گذشته فکر کنیم که چگونه شاد بودیم در حالی که تلویزیون‌مان پارس سیاه و سفید بود و یا با اتوبوس واحد از این سو به آن سوی شهر می‌رفتیم.


مصطفی داننده / عصر ایران

جرعه ای فکر

از دو راه می توان موفق شد :
یا از هوش خود یا از نادانی دیگران.
(لابر ویر)

 

 نصف اشتباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم ، احساس می‌کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم ، فکر می‌کنیم.
(هاروکی موراکامی)


تقریبا همه مردم بخشی از عمرشان را
در تلاش برای نشان دادن ویژگی هایی که ندارند ، تلف می کنند .
(ساموئل جانسون)

 

 

آرزوی محال همه زنان دنیا!


زن در حال قدم زدن در جنگل بود که ناگهان پایش به چیزی برخورد کرد. وقتی که دقیق نگاه کرد، چراغ روغنی قدیمی ای را دید که خاک و خاشاک زیادی رویش نشسته بود. او با دست به تمیز کردن چراغ مشغول شد که ناگهان یک غول بزرگ پدیدار شد! غول چراغ جادو!

زن پرسید: من می تونم سه آرزو بکنم؟!!

غول جواب داد: نخیر! زمانه عوض شده و بیشتر از یک آرزو اصلا راه نداره! حالا بگو آرزوت چیه؟

زن گفت: من آرزو دارم در خاورمیانه صلح برقرار بشه و از جیبش یک نقشه جهان بیرون آورد و گفت: نگاه کن. این نقشه را می بینی؟ این کشورها را می بینی؟ من می خواهم اینها به جنگ های داخلی و خارجی شون خاتمه بدن و صلح کامل در این منطقه برقرار بشه و کشورهای تجاوزگر و مهاجم نابود بشن.

غول نگاهی به نقشه کرد و گفت: ما رو گرفتی؟ این کشورها بیشتر از هزاران سال است که با هم در جنگند. من که فکر نمی کنم هزار سال دیگه هم دست بردارن. درسته که من در کارم مهارت دارم ولی دیگه نه اینقدر ها. یه چیز دیگه بخواه. این یکی محاله.

زن مقداری فکر کرد و سپس گفت: من هرگز نتوانستم مرد ایده آلم را پیدا کنم. مردی که واقعا عاشق و دلسوز باشه، در کارهای خانه با من مشارکت داشته باشه، همش روی کاناپه ولو نشه و فوتبال نگاه نکنه، مردی که اهل خیانت نباشه و  ساده تر بگم: یک شریک زندگی ایده آل میخوام.

غول مقداری فکر کرد و بعد گفت: اون نقشه لعنتی رو بده دوباره یه نگاهی بهش بندازم!

بشنو، بانوی من!

بشنو، بانوی من!
برای آن که لحظه هایی سرشار از خلوص و احساس و عاطفه داشته باشی، باید که چیزهایی را از کودکی با خودت آورده باشی؛ و گهگاه، کاملاً سبکسرانه و بازیگوشانه رفتار کرده باشی.
انسانی که یادهای تلخ و شیرینی را ، از کودکی ، در قلب و روح خود نگه ندارد و نداند که در برخی لحظه ها واقعاً باید کودکانه به زندگی نگاه کند ، شقی و بی ترحم خواهد شد...

هرگز از کودکی خویش آن قدر فاصله مگیر که صدای فریادهای شادمانه اش را نشنوی، یا صدای گریه های مملو از گرسنگی و تشنگی اش را...
اینک دست های مهربانت را به من بسپار تا به یاد آنها بیاورم که چگونه باید زلف عروسک ها را نوازش کرد...

چهل نامه کوتاه به همسرم - نادر ابراهیمی

برای نشاط روح مفید است!

در کنکورسراسری، بعضا سوالات واقعا خنده داری به چشم می خورد که برای نشاط روح آدم واقعا مفیدند. در این مطلب بعضی از این سوال های شاهکار رو می توانید ببینید. ناگفته نمونه، تا جایی که یادم می یاد، سوالات 1 و 2 و 3 و 7 ، سوالات کنکور خود من بودند:

 

۱- جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«به نام خدای ............
بیانداخت شمشیر را شاه دین»
1) جهان آفرین
2) مهربان
3) کریم
4) رحیم

یعنی گزینه‌ها آن‌قدر تابلوست که طرف اگر شعر را در عمرش هم نشنیده باشد، به‌راحتی و با توجه به وزن شعر، می‌تواند گزینه‌ی درست را پیدا کند. اما این سوال، تازه خوب است! صبر کنید برسیم به جالب‌ترهایش!

۲- جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چه‌گونه گور ........... گرفت»
1) شهرام
2) مهرام
3) بهرام
4) آرام

به خدا این سوال‌های کنکور بوده است ها! فکر نکنید من این‌ها را از خودم درآورده‌ام. باور نمی‌کنید، خودتان بروید سایت سازمان سنجش را ببینید. توی این سوال فقط کم مانده بود یکی از گزینه‌ها را هم می‌گذاشت "دل‌پذیر" یا "تبرک" ! تست بعدی را داشته باشید:

۳- جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«که گوید برو ...... رستم ببند
نبندد مرا دست، چرخ بلند»
1) دست
2) پا
3) کمر
4) چشم‌های

دقت دارید که، طراح محترم گزینه‌ی 2 را «پای» ننوشته که خدای نکرده داوطلبین عزیز کوچک‌ترین شکی نکنند. آن گزینه‌ی 4 هم که آخرش است. اما سوال بعدی:

۴- جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
« ............ پرده‌ی پندار دریدند
یعنی همه‌جا غیر خدا هیچ ندیدند»
1) مردان خدا
2) مردم همه‌جا
3) مردم همیشه
4) مردان و زنان

باز این سوال نسبت به قبلی‌ها خوب است! گزینه‌ی 3 را دارید که! خُب دیگر وقتش است برویم سراغ شاه‌کارها!

۵- جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«گل همی پنج روز و ....... باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد»
1) هفت
2) چهار
3) شش
4) هشت

یعنی من عاشق طراح این سوال هستم! خدایی دل خجسته‌ای داشته! فکر کنید! مثلاً یکی با خودش بگوید : گل همین پنج روز و هفت باشد! ای جان! اما حالا که با سوالات ادبیات آشنا شدید، بد نیست یک نگاهی هم به دو سوال از درس معارف بیاندازیم:

۶- جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«ارزش هر کس به درک و ......... وی از حقیقت هستی و جای‌گاه انسانی در کاردانی آفرینش دارد.»
1) فهم
2) پرهیز
3) دوری
4) جدایی

و اما به نظر من در میان همه‌ی این سوالات نبوغ‌آمیز، جایزه‌ی ویژه تعلق می‌گیرد به سوال درخشان، بی‌نظیر و شگفت‌انگیز زیر:

۷- جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«رویاهای صادقانه : هر کدام از ما هنگام ........... رویاهایی را مشاهده می‌کنیم. این رویاها انواع مختلف دارند.»
1) دویدن
2) ایستادن
3) خواب
4) نشستن

آقا من همیشه هنگام دویدن رویا می‌بینم ! آن‌قدر خوب است !!!


منبع: بیتوته