در رهگذار باد
در رهگذار باد

در رهگذار باد

تا آسمان ...

من آبستن شعری تازه ام

سجاده ام را

رو به آسمان پهن می کنم ...

سیاست یا نیرنگ؟

امام علی بن ابی‌طالب کمتر از پنج سال زمامداری کرد و در آن مدت کوتاه نیز عمده وقتش صرف سه جنگ خونین شد بی‌آنکه امکان و فرصتی برای غلبه بر خصم اصلی خود معاویة بن ابی‌سفیان پیدا کند.

با این همه، این دوران کوتاه نمونه‌ای بی‌نظیر از رویارویی دو رویکرد سیاسی از جانب دو زمامدار است که یکی از آنها به اصالت قدرت و حفظ و بسط آن از هر طریقی می‌اندیشد و آن دیگری دغدغۀ اصلی‌اش رعایت قواعد و اصول و پرنسیپ‌هایی است که در هیچ شرایطی نباید زیر پا گذاشته شوند حتی اگر به زیانِ حفظ قدرت تمام شود.

در این میان، معاویه فردی است که در شناختِ حیله‌های سیاسی بسیار تیزهوش است و در به کارگیری آنها تردیدی به دل راه نمی‌دهد. شناخت علی از حیله و نیرنگ حتی بیش از معاویه است اما او فریب و توطئه‌پردازی را به دیدۀ تحقیر می‌نگرد و به کارگیری آنها را دون شأنِ انسانی و مغایر جوهر ایمان خود می‌داند.

در چنین کارزاری طبعاً معاویه پیروز میدان سیاست است!

برخی گمان می‌کنند "سیاست" از زمان ماکیاولی و یا توماس هابز عملی نیرنگ‌آمیز و حیله‌گرانه تعریف شده است، اما واقعیت این است که از همان ابتدای مدنیت بشر، چنین فهمی از سیاست رایج بوده است.

بر همین اساس نیز برخی از لشکریان علی از جمله گویا مغیرة بن‌شعبه بر او خرده می‌گرفتند که مانند رقیبش "زیرک" و "سیّاس" نیست و راز ناکامیش نیز در همین است. علی در پاسخ به آنها می‌گوید:

" به خدا سوگند که معاویه از من زیرکتر نیست اما او اهل پیمان‌شکنی و فساد است. اگر فریبکاری زشت و کریه نبود، زرنگتر از من پیدا نمی‌شد! اما فریبکاری موجب گناه و گناه موجب تاریکی دل می‌شود." (خطبۀ 200 نهج البلاغه)

اینکه در سیاست اغلب دغلکاری با پیروزی و صداقت و پاکی با شکست پیوند خورده است، البته وجهی از سرشت سوگناک و تعارض‌آمیز حیات بشری را به نمایش می‌گذارد، اما در عین حال، زمینه‌ای برای بحث و تعمق در مفهوم راستین سیاست و نسبت دقیق آن با درستکاری را فراهم می‌آورد. چنین بحث‌هایی در کشور ما به صورت امن و آزاد عملاً ممنوع است چرا که سیاست حتی در حوزۀ نظریه و مفهوم‌سازی نیز ردای تظاهر و ریا و فریب به تن کرده است به گونه‌ای که بعضاً از سوی برخی خطیبان، به اسمِ سیاست علی، سیاست معاویه ترویج و توجیه می‌شود!

در این بین اما علی در دوران کوتاه زمامداری خود، سنتی از سیاست‌ورزی برای بشر به ارث گذاشت که در نزد توده‌های ستمدیده، به مثابۀ خاری در پهلوی تمامی زمامداران پس از او به کار گرفته شد. از آن پس، مردمان محروم و مظلوم، رفتار علی را معیار زمامداریِ عادلانه و درست قرار دادند و با تکیه بر آن، همۀ حاکمان مدعی عدل یا شجاعت یا آزادی یا فداکاری یا تواضع یا ساده زیستی یا اخلاق را به باد ریشخند گرفتند به طوری که هر حاکمی ادعا کرد که در فلان زمینه من چه کردم، در پاسخش گفتند؛ اما علی.....


احمد زیدآبادی

گل های دیوانه!


من بذرهایم را در شیارهای افق می کارم

تو گل هایت را در حصار گلخانه

من گل های آفتابگردان درو می کنم

تو گل های دیوانه!!



پی نوشت: گل دیوانه اسم دیگر گل خرزهره است. برگ، گل، دانه، ساقه، پوست، ریشه و شیره این گل سمی بوده و تنها خوردن چند عدد از دانه خرزهره می تواند به مرگ منجر شود.

جبر یا اختیار؟

سرنوشت به آن معنا نیست که مسیر زندگی مان از پیش تعیین شده است، اینکه انسان تسلیم شود و بگوید چه کنم  “تقدیرم این بوده” نشانۀ جهالت است. تقدیر همۀ مسیرنیست، فقط تا سر دوراهی هاست، گذرگاه مشخص است، اما گردش ها و انتخاب راه های فرعی دست مسافر است، پس نه بر زندگی ات حاکمی و نه محکوم آنی ...


ملت عشق/ الیف شافاک


پی نوشت: این عبارت مرا یاد مثال جالبی  انداخت که نمی دانم  از کجا شنیدم: جبر(تقدیر) مثل لوله کشی  آب منطقه است و اختیار مثل انشعاب آب منازل. به این مفهوم که استفاده از این  انشعاب  و باز و بسته کردن شیرآب و همینطورمیزان آب مصرفی و نحوه استفاده از آن  در اختیار خود ما (صاحب منزل) است.

داشتن یا بودن؟!

ما  آدم ها به جای آنکه زندگی  و "بودن" را تجربه کنیم فقط در حال جمع کردن  و "داشتن " هستیم؛

ما به پدیده ها به چشم مایملک نگاه می کنیم و به آنها چنگ می زنیم تا آنها را پیش خودمان نگه داریم ؛ ما به جای آنکه دنبال دانستن باشیم، دنبال جمع کردن اطلاعات هستیم؛

به جای آنکه از پول لذت ببریم، دنبال پس انداز کردن آن برای آینده هستیم، به جای آنکه به بچه هایمان فرصت حضور و زندگی کردن بدهیم، سعی می کنیم با آنها مثل یک دارایی برخورد کنیم تا آنطور که ما می خواهیم زندگی کنند و به آنچه ما باور داریم، ایمان بیاورند ....

به جای آنکه از لحظه ای که در آن هستیم لذت ببریم، سعی می کنیم با عکس گرفتن، آن لحظه و خاطره را ثبت  و تصاحب کنیم و....

شاید یک علت تمایل ما به داشتن و نگه داشتن، این باشد که مرتب دنبال ثبات می گردیم؛ می خواهیم همه چیز را در بهترین حالت آن حفظ کنیم، دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم، دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است،نو و سالم باقی بمانند...

در همه اینها ما دنبال " ثبات " و "قرار" هستیم، و از این بابت متحمل اضطراب و رنج و نگرانی می شویم، نگرانی از اینکه ثبات در چیزهایی که به ما مربوط است، از بین برود ...

در حالی که در دنیا هیچ چیز ثبات و قرار ندارد، هیچ چیز همانطوری که هست باقی نمی ماند و این قانونی است که ما مدام آن را از یاد می بریم.

اگر جرات داشته باشیم این قانون را بپذیریم که دنیا بی ثبات است و هیچ چیز پایدار نیست، به آرامش بزرگی می رسیم ...

 

 داشتن یا بودن/ اریک فروم


صدای نفس های خدا

در انحنای سبز جنگل

که نفس عطرآگین نسیم

آکنده از بوی یاس‌های وحشی بود

رویش جوانه‌ای ذهنم را شکفت

احساسم زیر باران تر شد

و طراوت ،آرام و سنگین بر روحم نشست

و روحم عریان شد

عریان و سبک

مثل پرنده‌ای اوج‌گرفته در دوردست آسمان،

روی دامن خورشید

روی توسن ابرهای سفید ...

و من به پرواز در آمدم

از سایه‌های کوچک غم‌زده

تا بی‌وزنی سیال آسمان

تا بیکران بیکران

و صدای نفس‌های خدا را شنیدم

و دست‌هایش که مهربان بود و گرم

روی شانه‌ام نشست

و من گریستم...

توانِ توبه‌کردن



تا به حال به تجربۀ توبه‌کردن و به مفهومِ توبه در ادیان فکر کرده‌اید؟ توبه یعنی لازم نیست بارِ گناهت را برای همیشه بر دوش بکشی و در دل هر تجربۀ تازه‌ای احساس بد بودن کنی. توبه یعنی می‌توانی از جایی از مسیر،  وقتی از کاری دست کشیدی، نگاه دیگری به خودت داشته باشی، خودت را لایق چیزهای متفاوتی ببینی و دوباره از نو آغاز کنی. توبه یعنی بازخریدِ خود برای ادامه دادن. توبه به فرد امکان می‌دهد در بندِ یک منِ خاص باقی نماند و من‌های متفاوتی را زندگی کند. توبه، نوعی پایان است؛ پایانی که به فرد فرصتِ امیدواری می‌دهد. در توبه‌کردن، تعهّدی می‌دهیم و این تعهد، باری را از روی دوشمان بر می‌دارد. تعهّد می‌دهیم که راه پیشین را نرویم و آن‌گاه، فرصتِ زمین گذاشتنِ احساس گناه را پیدا می‌کنیم. 


مفهومِ توبه، مفهوم کوچک و کم اهمیتی در حاشیه ادیان نیست. توبه مفهومی محوری است. ادیان می‌پذیرند که آدم‌ها ناگزیرند از گناه (احساس گناه). آن‌ها می‌پذیرند که هیچ کس نمی‌تواند همیشه خوب باشد یا خودش را خوب بداند. آن‌ها باور دارند که انسان نیاز به فرصتی برای کنار گذاشتن و متفاوت بودن دارد. پس باید راهی یافت برای بازیابی خود و ساختنِ دوباره. اینگونه است که مفهومِ توبه به میان می‌آید. توبه، گاهی با اعتراف و با همراهی کسی (کشیش، روان‌درمانگر یا دوست) تسهیل می‌شود و فرد با بازخریدِ خود از گناهان، رمقی تازه پیدا می‌کند. گاهی امّا توبه، تجربه‌ای تک‌نفره است و فرد باید خود به تنهایی از پسِ آن بر بیاید؛ کاری که همیشه آسان نیست.


توبه‌کردن (به معنایی که گفتم) نقش بسیار مهمی در حیاتِ روانی و معنوی ما (چه دیندارانه و چه غیردیندارانه) دارد و خوب است از خودمان بپرسیم از چه چیزهایی و چگونه می‌توان/باید توبه کرد. ما به توان و مهارتِ توبه‌کردن نیاز داریم. در غیر این صورت، بار احساس گناه زمین‌گیرمان می‌کند و فرصت‌ بودن‌های متفاوت را از ما می‌گیرد.


محمود مقدسی

خودکشی را تضمین می‌کنیم!

ما خودکشی رو تضمین می‌کنیم. اگه نمُردید، پول‌تون رو پس می‌دیم.  بفرمایید، از این خرید پشیمون نمی‌شید! ورزشکاری مثل شما، فقط یه نفس عمیق بکشید و برید سمت هدف‌تون. در ضمن همون‌طور که همیشه می‌گم، «شما فقط یک‌بار می‌میرید، پس کاری کنید که اون لحظه فراموش‌نشدنی باشه!»

زندگی همینه. اگه سخت بگیری، اونم سخت می‌گیره. این ماییم که به‌ زندگی ارزش می‌دیم. با همه‌ی کمبودهایی که این دنیا داره، زیبایی‌های خودش رو هم داره. نباید از زندگی زیاد انتظار داشته باشیم. نمی‌شه باهاش جنگید. بهتر اینه که نیمه‌ی پر لیوان رو ببینیم ...

 مغازه خودکشی/ ژان تولی

ریگ روان

بعضی خاطرات مثل چاله های آبی هستند که هیچ وقت بخار نمی شوند.

***

با سوتومو یاماگوچی  بیشتر از هر انسان دیگری احساس نزدیکی می کنم،  اون بدشانس برای یک سفر کاری به هیروشیما رفته بود که یک هواپیمای آمریکایی، بمب اتمی را در آنجا می اندازد و بعد وقتی برگشت به ناکازاکی ، به محض رسیدنش بمب دوم افتاد!

***

دردناک ترین چیز دنیا به هیچوجه رنج کشیدن یا تنهایی نیست  بلکه تنهایی رنج کشیدن است.

***

این یک قانون تخطی ناپذیر است که وقتی به آرزویت می رسی که دیگر خیلی دیر شده.

ریگ روان/اثر استیو تولتز


زنجیر، زندگی بهتری برای ما به ارمغان می‌آورد!

اگر یک بسازبفروش در حومه‌ی شهر بودم دست‌کم یک زنجیر به دیوارهای زردآجری خانه‌های ویلایی دوبلکس نصب می‌کردم تا وقتی که ساکنان حومه از تلویزیون و پینگ‌پنگ و کارهای دیگری که در خانه‌های کوچکشان می‌کنند خسته شدند همدیگر را تا مدتی زنجیر کنند!

همه عاشق این کار خواهند شد. زنها می‌گویند «شوهرم دیشب منو به زنجیر کشید؛ عالی بود! شوهرت تا حالا این کار رو با تو‌ کرده؟» و بچه‌ها با اشتیاق دوان‌دوان از مدرسه به خانه می‌آیند تا مادر زنجیرشان کند. این کار به کودکان کمک خواهد کرد تا تخیلاتی را که تلویزیون از آنها گرفته دوباره به دست بیاورند و ضمناً از میزان بزهکاری اطفال هم کاسته خواهد شد. وقتی پدر از سرِ کار به خانه باز می‌گردد تمام خانواده دست‌و‌پایش را می‌گیرند و به این دلیل که آن‌قدر احمق است که صبح تا شب برای تهیۀ مخارجشان کار کرده او را به زنجیر می‌کشند! ...

دست‌بند و زنجیر زندگی بهتری برای ما به ارمغان می‌آورند...

***

قبل از اینکه ملت ما خودش را نابود کند باید یک قانون بی چون و چرا براش وضع شود.ایالات متحده مقداری الهیات و هندسه لازم دارد و کمی سلیقه و شرم و حیا !الان داریم بر لبه مغاک تلوتلو می‌خوریم ...

 اتحادیه ی ابلهان/ جان کندی تول