شیخ کاظم صدیقی خواستار اشک ریختن در خلوت به منظور حل مشکلات کشور از طریق دعا شده است!
این پیشنهاد از طرف هرکس دیگری که مطرح شده بود، قابل پذیرش نبود، اما چون از طرف آقای صدیقی مطرح شده، کاملاً پذیرفتنی است؛ چون هر وقت تصویر یا صدایی از او پخش شده، مشغول عجز و لابه و گریه و زاری بوده است.
فقط اگر وی مشخص کند که لابهها و زاریهایش دقیقاً چه کسری از مشکلات اقتصادی کشور را حل کرده است، در آن صورت ما هم همگی دست از کار میکشیم و مثل او به لابه و زاری میپردازیم به امید اینکه کل معضلات و مشکلات و بحرانهای کشور یکجا و بالمره ریشهکن شود!
پ.ن: دعا را از جایگاه وجدانی و معنویاش خارج کردن، این نوع دستورالعملهای محیرالعقول را که دستمایۀ لوث کردن دعا توسط عدهای میشود، به همراه دارد.
احمد زیدآبادی
میگویند "شاعر کسی است که واژه ها را به هم پیوند میزند" ولی اینگونه نیست، شاعرکسی است که واژهها او را کم و بیش به هم پیوند میزنند اگر بخت یار او باشد! اگر شوربخت باشد اما واژهها او را از هم می گسلند . . .
اریش فرید
پروین اعتصامی
برف می بارد و شوری کودکانه تمام وجودم را در برمی گیرد. همیشه بارش برف، روحیه ام را شاد می کند؛ یک خوشحالی بی جهت !
درخت کاجی که در چشم انداز روبرویم قرار دارد لباس سپید زیبایی به تن کرده و چشم در چشم پنجره ایستاده و دلربایی می کند؛ شاخه هایش، گاه با موسیقی نسیم، برف افشانی کرده و غوغائی در دلم به پا می کند؛ دلم می خواهد به کوچه های پربرف بروم و فارغ از دنیا و دغدغه هایش، برف بازی کنم!
شاید هم آدمکی بسازم برفی ...
آدم برفی یا آدم خاکی؟ کدامیک بهترند؟!
راستی اگر هنگامه خلقت، خدا از من می پرسید که ترا از خاک خلق کنم یا برف، چه جوابی می دادم؟!
فکرمی کنم اگر نگرشی را که امروز به زندگی دارم، داشتم برف را انتخاب می کردم؛ چرا که در آن صورت، زندگی دیری نمی پائید و من بی هیچ رنج و دغدغه و تکرار و آزاری، بسرعت در آفتاب نیمروز آب می شدم و تمام !!
هرمان هسه عبارت جالبی در مورد عشق دارد او بر خلاف اغلب مردم که عشق را عاملی برای شادی و لذت و شور و هیجان می دانند، می گوید: وجودِ عشق برای این نیست که ما را خوشحال کند، به اعتقاد من عشق وجود دارد تا به ما نشان دهد، چقدرمی توانیم تحمل کنیم!
این عبارت هرمان هسه مرا به تامل واداشت؛ به راستی علت وجود عشق چیست؟!
✍️عرفان نظرآهاری
هر پیامبری برای تشویش اذهان عمومی به رسالت مبعوث شده است. برای بر هم زدن افکاری که به جور و جفا و کفر و کراهت، عادت کرده اند.
از سنگ گلی نمی روید، از مغز های سنگی هم.
پس برای اینکه بذر دانایی بروید، ذهن باید زیر و رو شود.
تشویش اذهان مبارک است.
اغتشاش خاک خجسته است.
خوشا انسانی که نترسد از تشویش ذهنش و خوشا خاکی که پذیرای اغتشاش گاوآهن و بذر و روییدن است.
هر پیامبری پیش از آنکه به غار برود، یا کشتی بسازد، یا به شکم نهنگ در افتد، یا بر صلیب میخکوبش کنند، معترض بوده است؛ به بسیاری از آن چیزها که دیگران به آن تن در داده و پذیرفته اند.
هر پیامبری پیش از آنکه ماه را به دو نیم کند، یا عصایش مار شود، یا نفسش جذامیان را شفا دهد، معجزه اش گفتگو بوده است.
هر پیامبری حنجره اش به نیابت از گلوهای خاموش فریاد زده است و چشم هایش به نیابت از کوران دیده است و گوش هایش به نیابت از ناشنوایان شنیده است.
هر پیامبری به جای همه مردگان زیسته است.
اکنون ختم پیامبری اعلام شده است، ختم اعتراض اما نه.
اکنون نه مار و نه نهنگ و نه ماه و نه کشتی. اکنون معجزه دیدن و شنیدن و فهمیدن و فهماندن است.
مرا پیرو آن پیامبری بدانید که رسالتش تشویش اذهان عمومی بود و آیینش اغتشاش در جمجمه های سنگی و معجزه اش کتاب و کلمه و دانایی.
@erfannazarahari
عشق در لحظه پدید می آید ، دوست داشتن در امتداد زمان؛ این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. عشق معیارها را درهم می ریزد، دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود؛ عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد. عشق قانون نمی شناسد، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی است. عشق فوران می کند چون آتشفشان و شره می کند چون آبشاری عظیم، دوست داشتن، جاری می شود چون رودخانه ای بر بستری با شیب نرم. عشق ویران کردن خویش است، دوست داشتن، ساختنی عظیم...
آتش بدون دود/ نادر ابراهیمی