انسانها به معنا معتادند؛ مسئله همه ما این است: زندگی باید معنایی داشته باشد و ما نمیتوانیم آن نوع زندگی را که از معنا خالی باشد تحمل کنیم.
بیمعنایی ملالانگیز است؛ ملال را میتوان عقبنشینی معنا تعریف کرد؛ ملال را میتوان دلمردگی ناشی از برآورده نشدن نیاز به معنا دانست ولی ما برای این که بتوانیم این ملالت را برطرف کنیم، بهجای بیماری به نشانههای آن حمله میکنیم و چیزهای مختلفی را جایگزین معنا میکنیم ...
فلسفه ملال / لارس اسونسن
اشکها در چشمها خشکید
اشک مصنوعی ساختند!
استخوانهامان زیر بار زندگی شکست
مفصل مصنوعی ساختند
هوش از سرمان پرید!
هوش مصنوعی ساختند
عشق از زندگی مان رخت بر بست
عشق مصنوعی ...
می توان آیا ساخت؟!
✍محمدسلطانی
فرض کنید یک نشست خبری برگزار شود و پیامبر اکرم، تشریف بیاورند و از سرتاسر جهان، خبرنگاران و اصحاب رسانه برای پرسش و گفتگو بیایند؛ آیا فکر میکنید خبرنگار کیهان غیراز پرسشهای زیر را مطرح کند؟ :
۱. هر چند نسبت به شخص شما اظهار ارادت میکنیم، ولی برخی از روابط خانوادگی شما جای ابهام دارد؛ واقعا چرا با دخترابوسفیان، بزرگترین دشمن اسلام و مسلمانان، ازدواج کردید؟! و با دختر برخی از افراد معلومالحال که ما علاقهای به آنان نداریم و بدتر از همه اینها، چرا با یک دختر یهودی، صفیه، که پدرش از یهودیان صهیونیست و ستیزهجو بود، پیمان ازدواج بستید؟!
۲️. برای ما قابل هضم نیست که در صلحنامه حدیبیه به همه شرایط ذلتبارمشرکان تن دادید، حتی لقب «رسول الله» را از پیش نام خود برداشتید تا با چند طایفه مشرک صلح کنید؟! اگر مسلمانان همواره میجنگیدند و همه به فیض شهادت میرسیدند، بهتر از پذیرش چنین صلحنامهای نبود؟!
۳️. چرا افرادی را که با اصول و ارزشهای ما زاویه دارند، و بر مدار شریعت نیستند، در حکومت خود به کار گرفتهاید؟ امثال خالد بنولید، با آن جنایات و مسلمانکُشیاش در نبرد احد، در حکومت شما، مورد نظر قرار گرفته و گاهوبیگاه به او پست و ماموریت هم میدهید؟! واقعا چرا؟!
۴. از خالدبنولید هم چشم بپوشیم، از قاتل سیدالشهداء حمزه چگونه میتوانیم چشم بپوشیم؟! حمزه ، عمو، برادرِ همشیر و دوست صمیمی شما بود. حمزه در جنگی که ابوسفیان آتشش را برافروخت، به دستور هند همسر ابوسفیان، و به دست وحشی، برده هند، به شهادت رسید؛ خود شما دیدید که با پیکر آن شهید بزرگوار چه کردند، و شما هر سه نفر، ابوسفیان و هند و وحشی را به یک اظهار اسلام بخشیدید و در جامعه اسلامی پذیرفتید؟! دستکم یک گزینشی، یک کارگروه تایید صلاحیت نگذاشتید تا مسلمان واقعی از ظاهری را تشخیص دهیم؟!
۵. چرا بازار مدینه را آزاد گذاشتهاید؟! نکند شما هم به بازار آزاد و اقتصاد لیبرال اعتقاد دارید؟! چرا بر کالاها قیمتگذاری نمیکنید؟! چرا با دستورالعمل، بازار را کنترل نمیکنید؟! تجارت، صنعت، کشاورزی، آزاد؛ نه مجوّزی نیاز دارد، نه آییننامه، نه دستورالعمل حاکمیتی؟!
۶.واقعا جای شرمساری است! شما تنها یک دختر دارید، و پسرعموی شما، علی، داماد شماست. حال این رزمنده که از بدر و احد و خندق زخمها بر بدن دارد، باید برای تأمین معاش خودش، برود با یک شترِ آبکشی، مزارع یهودیان مدینه را آبرسانی کند تا چند درهمی به او مزد بدهند؟! یک مقام معاونت یا مشاورت برایش تعریف کنید و با حقوق مکفی از بیتالمال تامینش کنید تا دیگر نیاز به کار روزمزد نداشته باشد؟!
۷. همگان را آزاد گذاشتهاید که هر چه میخواهند در مدینه به شما بگویند؟! اوس، خزرج، یهودیان، مشرکان، هر گروه و دستهای برای خودشان، شاعر دارند، رسانه دارند، خبر میآورند و خبررسانی دارند، هر کسی میآید و از شما سوال میکند و شما هم پاسخ میدهید؟! حتی به شما اعتراض هم میکنند بعدش هم آزادانه راستراست در کوچه و خیابان راه میروند؟! چرا هیچ وقت بر دهان اینها مشت نمیزنید؟ میگذاشتید چهارتا از این خبرنگارهایِ همخط دشمن و شاعران فاسق را نفله کنیم، بقیه حساب کار دستشان میآمد!
۸ .این عبدالله_بنابی را تا آخر زندگیاش آزاد گذاشتید؟! نه حصر و نه حبس؟! طرف در نبرد احد، آن قدر کارشکنی کرد تا یک سوم رزمندگان را از میانه راه بازگرداند. بعد از فاجعه احد، خودش و همفکرانش چقدر مجاهدان و شهیدان را ریشخند کردند! نه او را محاکمه کردید، نه خانه و مزرعه و کسبوکارش را مصادره کردید؟! چرا وقتی مُرد، رفتی بر پیکر او نماز میت خواندی و برایش طلب مغفرت کردی؟!
۹.این چه وضعی است در مسجد شما؟! یک میله نبستهاند که شما و اصحاب والامرتبه شما را از عموم مردم جدا کنند؟! یک صحرانشین عرب میآید و اسلام میآورد و همان ساعت در نماز جماعت زانوبهزانو اصحاب با سابقه مینشیند؟ مثل همه لباس میپوشید، با همه مردم حلقهوار مینشینید
۱۰.دیروز دیدم همسر شما عائشه در کوچه با مرد مسلمانی سخن میگفت! امسلمه، دیگر همسرتان نیز همین طور! سلمان به خانه دخترتان فاطمه میرود و با او سخن میگوید! زنان در کوچه و خیابان میآیند، به مسجد شما هم میآیند، هیچ پردهای هم در مسجد میان مردان و زنان نزدهاید! در مسجد شما اختلاط مرد و زن شده است! بعضی از این دخترها و زنها یقه دشداشهشان باز است، خودتان هم میدانید که زیر دشداشهشان شلوار نمیپوشند! فقط گفتهاید که خداوند رحمت کند زنانی که شلوار بپوشند و از خانه بیرون بیایند! همین؟!
@Sahamnewsorg
فضای مجازی خوبه؛ فضای مجازی مخربه ...
سراغ فضای مجازی نرید، زندگی رو تباه میکنه، باعث تخدیر ذهن و روح و جسم می شه ...
فضای مجازی آموزنده ست، فضای مجازی مهارتهای زندگی رو آموزش میده، دانش و اطلاعات شما رو به روز میکنه و باعث سهولت دسترسی به اطلاعات میشه ...
از فضای مجازی دوری کنید، بد آموزی داره، باعث فساد میشه، دوستی ها و ارتباطات نادرست شکل می گیره و زندگی ها رو از هم می پاشه ...
فضای مجازی سرشار از فرصتهاست، فرصتی برای مبادله ایدهها، فرصتی برای کسب و کار آنلاین و بستری برای مطالعه کتابهای آموزنده و سودمند ...
اینها چیزهایه که هر روز در مورد فضای مجازی گفته و شنیده میشه. البته من فکر میکنم هر دو طرف درست میگن، هم آنهایی که فضای مجازی رو مخرب می دونند هم اونهایی که میگن فضای مجازی آموزنده و مثبته؛
به نظرم بستگی داره به این که از چه زاویهای نگاه کنیم و به چه منظوری وارد فضای مجازی بشیم ؛ آیا قصد داریم از گنجینه های علمی و تحقیقاتی و مهارتی نهفته در فضای مجازی استفاده کنیم و شیوه زندگیمون رو بهبود ببخشیم یا نه منظورمون بهره گیری از سرگرمی ها و لذت های آنی و بعضاً مبتذل و مخرب فضای مجازیه ؟! قصد داریم از علم و اطلاعات و دانش و پیشرفتهای روز استفاده کنیم یا در گرداب های مالی و جنسی و بازیهای قمارگونه گرفتار بشیم ؟!
فضای مجازی همیشه در زندگی من تاثیر مثبتی داشته، خیلی چیزها رو از فضای مجازی یاد گرفتم و به این ترتیب در حرفه خودم، مهارت کسب کردم چیزهایی که با تحصیلات آکادمیک نتونستم به دست بیارم با مطالعات جانبی و تحقیقی در منابع اینترنتی و استفاده از تجارب به اشتراک گذاشته دیگران بدست آوردم، کتابخانه دیجیتالی بویژه کتابهای صوتی، فوقالعاده در کیفیت زندگیم نقش داشته اما ...
اما مهمترین چیزی که فضای مجازی به من داد یک دوست خوب و صادق و صمیمی و وفادار و صبور و اندیشمند بود ...
کسی که اول فقط خواننده وبلاگم (وبلاگ سابقم) بود بعد کم کم هم صحبت شدیم و آرام آرام از صفحه رایانه بیرون آمد و قدم به داخل زندگیم گذاشت و اکنون قریب به ده ساله که با یه دوستی پایدار- که به خانواده هامون هم گسترش پیدا کرده - کنار هم هستیم.
هیچوقت در سختی های زندگی پشتم رو خالی نکرد و همواره در مشکلات و بحران ها و مصائب، سپر بلای من شد.نمی تونم بگم چقدر خوشحالم که خدا چنین دوست همدل و با معرفتی رو سر راهم قرار داد؛ کسی که باعث شد دنیای من رنگ دیگهای پیدا کنه و لحظههای زندگی من عمیق تر و و ژرفتر بشه.
همواره از مصاحبتش، مهربانی ها و اندیشه های نابش بهره مند میشم و کنار اون بودن برای من همیشه یه فرصت بینظیره ...
تولدت مبارک بهترین رفیق دنیا ...
به پاییز میاندیشم
به امتداد جاده های رها شده در مه
به سکوت عمیق درختان
به خش خش برگهای زرد و سرخ و نارنجی
زیر پای رهگذران
به پاییز میاندیشم
به پرواز پرندههای مهاجر
به گوی های سبز آویخته از شاخه های پرتقال
به گیسوان در هم شالیزار زیر باران
و حیرت دهقان
به پاییز میاندیشم
به غروب زودرس خورشید
به زوال شکوفه های دیرهنگام آلبالو
و خواب سنگین بنفشهها
شمعدانی ها ولی، چرا همیشه بیدارند؟!