در رهگذار باد
در رهگذار باد

در رهگذار باد

امر رازآمیز

دل انگیز ترین و ژرف ترین تجربه ای که آدمی می تواند داشته باشد احساس امر رازآمیز است. این تجربه زیر بنای دین و همه ی کوششهای مهمّ در هنر و علم است ... احساس اینکه در ورای هر چیزی که می توان تجربه کرد چیزی هست که ذهن ما نمی تواند درک کند و زیبایی و شکوهش فقط از راهی غیر مستقیم به ما می رسد: و دینداری جز این نیست.»

آلبرت انشتین

تفاوت عشق و دوست داشتن

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال . عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است. دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد. عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند. عشق طوفانی و متلاطم است دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت ...


دکتر شریعتی

در امان ماندن از تهی وارگی زندگی

چرا عشق ورزیدن این قدر برای ما مهم است؟ چرا زندگی‌ای که در آن شخص به چیزی، فارغ از اینکه چه باشد، عشق می‌ورزد، برای او از زندگی‌ای که در آن چیزی برای عشق ورزیدن ندارد بهتر است...؟ بخشی از توضیح این امر به اهمیتِ برخورداری از غایات نهایی نزد ما مربوط است. ما نیازمند اهدافی هستیم که به نظرمان ارزش آن را داشته باشند که به خاطر خودشان، و نه فقط به خاطر چیزهای دیگر، به آنها دست یابیم... باید چیزهایی در میان باشد که به خاطر خودشان برای آنها ارزش قایل‌ایم و تعقیب‌شان می‌کنیم...

به اعتقاد من عشق است که این نیاز را برآورده می‌کند. با عشق ورزیدن به چیزهاست- به هر نحوی پدید آمده باشد- که با چیزی بیش از انگیزشی عارضی یا یک انتخاب عامدانه‌‌ی حساب‌شده به غایات نهایی ملزم می‌شویم. عشق مبدع ارزش نهایی است. اگر عاشق هیچ چیز نبودیم، هیچ چیز نزد ما هیچ ارزش قطعی و ذاتی نداشت. هیچ چیز در میان نبود که خود را به طریقی ملزم به پذیرش آن به‌ مثابه‌ی غایتی نهایی کنیم ...
آنچه عاشق بدان عشق می‌ورزد این امکان را به او می‌دهد که منفعتی کسب کند یعنی از تهی‌وارگی زندگی‌ای که در آن چیزی برای عشق ورزیدن وجود ندارد در امان بماند.


دلایل عشق/ هری فرانکفورت

خودت باش!

ساده ترین کار جهان این است که خود باشی و سخت ترین کار جهان این است کسی باشی که دیگران می خواهند  ...

                                                                                  دیل کارنگی 

 

خیلی سخت است بفهمی که مردم فقط وقتی دوستت دارند که شخص دیگری باشی ...

                                                                                                                                       ژوان هریس

 

هرگاه از تلاش برای همرنگی با الگوهای پیش ساخته دست برداریم 

هرگاه بیاموزیم خودمان باشیم و اجازه دهیم راهِ یگانه مان نمایان گردد ، 

ماهیت نبوغِ ویژه مان را درخواهیم یافت  ...

 

"شاکتی گواین"

تصورش را بکن!

تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضحکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود!

اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی، خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمـد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجــــه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟


 (دکتر علی شریعتی  در باره نماز)

غیر از علی (ع) کسی را شایسته نوشتن ندیدم ...

عده‌ای از مردم کشورهای حوزه خلیج فارس و مصر به من پیشنهاد می‌کردند که مثلاً در مورد عمر و یا دیگران بنویسم… اما من نپذیرفتم نه به این خاطر که بخواهم بگویم عمر و یا کس دیگری بد است نه اصلاً اینطور نبود بلکه من پس از علی (ع) کسی را شایسته نوشتن ندیدم و تصمیم گرفتم که جز در مورد او ننویسم… انقلاب علی ، انقلاب انسانی، اجتماعی، فکری و فرهنگی بود و در آن،  بین دو جبهه فسق و قتل و قاچاق انسان و برده و مرگ از یک طرف و جبهه دین و رحمت و  عدالت و انسانیت و آزادی و حیات فاصله‌های زیادی بود. موظف شدم که جبهه علی را که خالص‌ترین جبهه‌ها است، مورد بررسی و تحلیل قرار دهم. این جبهه راه را برای من روشن کرد و چراغ راهم شد.


جرج جرداق  نویسندۀ کتاب امام علی (ع) صدای عدالت انسانی در گفتگو با شفقنا

دست زدن یا صلوات؟!

به آنکه اعتراض می کند که چرا دانشجویان دست می زنند و صلوات نمی فرستند می گویم صلوات نفرستادن جوانان گناه توست.

چرا که خودت میدانی صلوات را به چه صورتی درآورده ای و برایش چه مصرف هائی درست کردی! یکی اینکه تا شخصیت گنده ای وارد مجلس شده است، صلوات فرستاده ای،

مصرف دیگرش حرکت تابوت و جنازه است درمیان زندگان و مصارف دیگر، هوکردن یک سخنران،پایین کشیدن یک منبری و مسخره کردن کسی.

این هاست مصارفی که تو برای صلوات ساخته ای.

این است که قشر دانشجو برای ابراز احساساتش نمی تواند صلوات را جدی بگیرد. چون تو چنانش ساخته ای که بکار هوکردن ومسخره کردن و تداعی انحطاط می خورد.

تو هرگز به "دست بوسیدن " اعتراض نکردی،حالا به "دست زدن " اعتراض می کنی؟!


 (دکتر علی شر یعتی)

با احمق دوستى نکن! با بخیل و بدکار و دروغگو هم!!


1ـ از دوستى با احمق بپرهیز، چرا که مى خواهد به تو نفعى رساند اما دچار زیانت مى کند.

2 ـ از دوستى با بخیل بپرهیز، زیرا آنچه را که سخت به آن نیاز دارى از تو دریغ مى دارد.
3 ـ از دوستى با بدکار بپرهیز، که با اندک بهایى تو را مى فروشد.
4 ـ و از دوستى با دروغگو بپرهیز که به سراب ماند: دور را به تو نزدیک، و نزدیک را دور مى نمایاند.

 

از توصیه های امام علی به فرزندشان، امام حسن(ع)




دنیا دو روز است

یک روز با تو و روز دیگر علیه توست . . .

روزی که با توست مغرور نشو ، و روزی که علیه توست نومید مگرد

زیرا هر دو پایان پذیرند . . .


امیرالمومنین علی (ع)



حکمت های ناب

گناهى که تو را پشیمان کند بهتر از کار نیکى است که تو را به خود پسندى وا دارد.

ثروت، ریشة شهوت است.

نادان یا تُندرو است و یا کُند رو .

دنیاى حرام چون مار سمى است ، پوست آن نرم ولى سم کشنده در درون دارد ، نادان فریب خورده به آن مى گراید ، و هوشمند عاقل از آن دورى گزیند.

هنگامى که از چیزى مى ترسى ، خود را در آن بیفکن ، زیرا گاهى ترسیدن از چیزی، از خود آن سخت تر است.

برترین زهد و پرهیزگاری، پنهان داشتن زهد است !


نهج البلاغه

عشق یا موسیقی؟!!

عشق، امری کاملاً باطنی و ذاتی و مربوط به نفس خود ما است و ما موجوداتی را که حقیقی باشند دوست نداریم، بلکه موجوداتی را دوست داریم که خود، آنها را آفریده‌ایم .


آن لطف و تغییر حالتی که بیهوده در عشق و سفر می‌جوییم، موسیقی به ما می‌دهد.


تنها رنج بردنِ به حد غایت است که ما را از رنج رهایی می‌بخشد.


سفرِ اکتشافیِ حقیقی، جستجوی سرزمین‎های تازه نیست، بلکه دیدن با چشمان تازه است.

 

مارسل پروست