در رهگذار باد
در رهگذار باد

در رهگذار باد

امان ازآدم بزرگها!

آدم بزرگها، دارائی و جمع کردن را دوست دارند؛  وقتی با آنها از دوست تازه ای صحبت می کنی، هیچوقت از تو راجع به اصل وجود او سوال نمی کنند؛ مثلاً نمی پرسند که: "آهنگ صدای او چطور است؟  چه بازی هایی را بیشتر دوست دارد؟  آیا به پروانه ها علاقمند است؟"

بلکه می پرسند: "چند سال سن دارد؟ چند برادر و خواهر دارد؟ وزنش چقدر است؟ پدرش چه مقدار درآمد دارد؟"
و خیال می کنند که فقط با دانستن این اطلاعات ،می توانند او را بشناسند!

اگر به آدم بزرگها بگویید: "من خانۀ زیبایی دیدم که روی پشت بامش، پر از کبوتر بود"، نمی توانند آن خانه را درک کنند. باید به آنها بگویید: "یک خانۀ صدهزار دلاری دیدم!"  آنوقت است که فریاد می زنند: "وای! چه خانۀ  قشنگی!"



قسمتی از داستان شازده کوچولو با ویرایش خودم

کل دنیا را با یک چرم بپوشانید!

اینکه بخواهید بدون پیدا کردن خودِ واقعیتان دنیا را اصلاح کنید مثل این می‌ماند که به جای کفش پوشیدن، کل دنیا را با یک چرم بپوشانید تا از درد راه رفتن روی سنگ‌ و خار جلوگیری کنید!

رومانا ماهارشی

قیمت جهنم چنده؟!!

در قرون وسطی، کشیشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت پول، قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند!

فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می برد هر کار کرد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش زد…

به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت: قیمت جهنم چنده؟

کشیش تعجب کرد و گفت:جهنم؟!

مرد دانا گفت: بله جهنم

کشیش بدون هیچ فکری گفت: ۳ سکه

مرد مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید.

کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم

مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد. به میدان شهر رفت و فریاد زد: مردم، من تمام جهنم رو خریدم این هم سند آن است! دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نمی دهم!

این شخص مارتین لوتر بود که با این حرکت، نه تنها ضربه ای به کسب و کار کلیسا زد، بلکه با پذیرش مشقات فراوان، خود را برای اینکه مردم را ازگمراهی رها سازد، آماده کرد .

این زن در شان من نیست چون مرا تغییر داد!

مردی کت و شلواری با کراواتی زیبا ، قصد طلاق دادن زنش رو داشت .
دوستش علت رو جویا شد و مرد پاسخ داد: این زن از روز اول همیشه می خواست من رو عوض کنه؛
وادارم کرد سیگار و مشروب رو ترک کنم ...

طرز پوشیدن لباسم رو عوض کرد ، و کاری کرد تا دیگه قماربازی نکنم، و همچنین در سهام سرمایه ‌گذاری کنم و حتی منو عادت داده که به موسیقی کلاسیک گوش کنم و لذت ببرم و الان هر هفته جمعه ها هم با دوستانم که همه آدمهای سرشناسی هستند میرم بازی گلف !


دوستش با تعجب گفت: ولی اینایی که می‌گی چیزهای بدی نیستند که !
مرد گفت: خب می دونم ولی حالا حس می‌کنم که دیگه این زن در شان من نیست!




مثل رهبر ارکستر باشیم!

 

گاهی اوقات لازم است مثل یک رهبر ارکستر رفتار کنیم ؛ به همه پشت کنیم و مشغول کار خودمان باشیم؛چون درست بعد از اینکه کارمان تمام شد ، همان کسانی که به آنها پشت کرده بودیم برایمان کف خواهد زد . . .


نمی دانم از کیست!

چرا عشق ها راست اند و معشوق ها دروغ؟!!

 این عطش چیست که هرگز در روح های سیراب فرو نمی نشیند؟ روح های مهاجر، چرا آرام نمی گیرند؟ عشق و عصیان، دلهای بزرگ را چرا رها نمی کند ؟ بانگ آب، خاطره ی دور کدام زندگی ، کدام آبادی را در ما بیدار می کند ؟ دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق هایی زیبا و پر شکوه می آفرینند . عشق هایی که جان دادن در کنارش آرزویی شور انگیز است اما کدام معشوقی مخاطب راستین چنین عشقی تواند بود؟
این عشق ها همواره در فضای مه گون و جادویی اسطوره و افسانه سرگردانند و در دل کلمات شعر و در حلقوم ناله های موسیقی و در روح ناپیدای هنر و یا در خلوت دردمند سکوت و حسرت و خیال و تنهایی، چشم به راه آمدن کسی که می دانند نمی آید!
راستی چرا عشق ها راست اند و معشوق ها دروغ؟

دکتر شریعتی

بیمارستان زندگی!

این زندگی چون بیمارستانی است که در آن، هر بیمار، پیوسته آرزو دارد که تغییر تختخواب دهد. یکی می‌خواهد روبروی بخاری درد بکشد، دیگری گمان می‌برد که کنار پنجره شفا خواهد یافت. من می‌پندارم که همیشه در آنجایی که نیستم خوشبخت خواهم بود!

 شارل بودلر