-خوب رویان آئینه می جویند تا صورت خود
رادر آن بینند وخط وخالی برآن بیفزایند .از این آئینه هابسیار هست که آدمی
روی خود را در آن نظاره کند و اگر دودو غباری بیند ، بشوید واگر نقصانی
هست به کمال آورد ؛اما کجاست آن آئینه که چهره روح و جان خویش را در آن
بنگریم و شکل و شمایل باطن خود را تماشا کنیم .
(365 روز با سعدی –ص9)
نه!
عاشق
نیستی
مقابل
محبوب ایستاده ای و
خودت
را تماشا می کنی !
***
نمی دانی
پشت
این لب ها
چه
حرف های ناگفته ای ست !
اگر
عاشقی
از
لبان معشوق بگذر و
به
کلام معشوق
دل
بسپار
«خوشی»
حالی است که زود می آید و زود می رود. «رضایت» مقامی است که دیر می آید و دیرمی
پاید. «خوشی» دست می دهد، یعنی عاطفه ای انفعالی است. «رضایت» را اما باید به دست
آورد، یعنی بودنی فعالانه است. انسان خوش، لزوماً از خودش و زندگی اش راضی نیست.
می خندد، اما تهِ خنده اش طعم گس ملال و افسردگی است. «خوشی» اندوه را می زداید،
اما ملال و افسردگی را نه. «رضایت» اما گاه ته رنگ اندوه دارد. انسان راضی همیشه
شاد نیست، اما ملول و افسرده هم نیست. «خوشی» واکنش عاطفی ماست نسبت به حضور
«لذّت». «رضایت» اما نوع بودن ماست در حضور «معنا». «لذّت» های زندگی خوشی می
آورد، «معنا»ی زندگی رضایت.
از بدی های روزگار ما این است که بیشترمان از رضایت به خوشی بسنده کرده ایم/ دکتر آرش نراقی
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم بودم و یک حس عفیف
من خودم بودم و یک شوق لطیف
من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت
گرچه در حسرت گندم پوسید
من خودم بودم و آن پنجره ای
که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود
و خدا میداند بی کسی از ته دلبستگی ام پیدا بود
من نه عاشق بودم
و نه آلوده ی افکار پلید
من به دنبال نگاهی بودم
که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید ...
آرزویم این بود
دور اما چه قشنگ،
بروم تا دم دروازه ی نور
غرق در پاکی و شفافی صبح ...
به
خودم می گفتم
تا لب پنجره ها راهی نیست ...
من
چه خوش بین بودم
همه اش رویا بود
و خدا میداند،
سادگی
از ته دلبستگی ام پیدا بود ...
جبران خلیل جبران
و در بهترین ما آنقدر بدی هست
که هیچ یک از ما را شایسته نیست
که از دیگران عیب جویی کنیم ...
شکسپیر
آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمی توانم تو را باور کنمنیچه/.
چه خوب است که دروغ های مان، شکل ما را دگرگون نمی کند، چون در آن صورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
و چه خوب و دلپذیر است که گناهانمان پیدا نیستند وگرنه مجبور بودیم هر روز خودمان را بشوییم ...
فدریکو گارسیا لورکا
عشق
راحت دلهاست
همچون
آفتاب درخشانی
که
از پس باران رخ می نماید
و
شهوت همه تشویش و آشوب است
همچون
طوفانی که از پی آفتاب نمایان می شود
بهارِ
خوش روىِ عشق، مدام تازه و باطراوت است
اما
زمستان عبوسِ شهوت
با
شتاب از راه مى رسد
در
حالى که تابستان هنوز به نیمه نرسیده است
عشق
هیچگاه با سیرى و بیزارى و اشباع همراه نیست
در
جایى که شهوت از حرص و آز و شکمبارگى جان مى سپارد
عشق
تمام درستى و راستى است
و
شهوت جز مشتى دروغ و افسانه هیچ نیست.
ویلیام
شکسپیر
"Love and Lust"
Love comforeth like sunshine after rain
But Lust's effect is tempest after sun
Love's gentle spring doth always fresh remain
Lust's winter comes ere summer half be done
Love surfeits not, Lust like a glutton dies
Love is all truth, Lust full of forged lies.
William Shakespeare, Venus and Adonis
سعدیا
عشق نیامیزد و شهوت باهم
پیش
تسبیح ملایک نرود دیو رجیم
سعدی
شعر
از ویلیام شکسپیر
ترجمه
و توضیح حسین الهی قمشه ای