در رهگذار باد
در رهگذار باد

در رهگذار باد

هوش عاطفی

دو اشتباه مهم که تقریبا همیشه باعث طرد شدن شما از یک گروه می‌شود، این است که سعی کنید خیلی زود رهبری گروه را در دست بگیرید و ثانیا خود را با موقعیت موجود گروه هماهنگ نکنید. این دقیقا همان کاری است که بچه های نامحبوب انجام می‌دهند.

آنها به زور خودشان را داخل جمع می‌کنند، خیلی زود یا با قلدری سعی می‌کنند بازی را عوض کنند، یا عقیده‌ی خودشان را مطرح کنند و یا به سادگی با دیگران مخالفت کنند (تلاش آشکار برای جلب توجه) و شگفت آن که همین اعمال موجب طرد شدن یا مورد بی اعتنایی قرار گرفتن آنها می شود. برعکس بچه‌های محبوب و پرطرفدار، قبل از وارد شدن به گروه، مدتی را به تماشای آنها می‌گذرانند تا در جریان امور قرار گیرند و سپس کارهایی که مورد قبول آنهاست انجام می‌دهند. این بچه‌ها قبل از آن که ابتکار عمل را در دست گیرند و به اعضای گروه فرمان دهند منتظر می‌شوند تا اعتبار لازم را به دست آورند.

هوش عاطفی/ دنیل گلمن

ماهی نقره ای

زمانی در دریاچه ی آبی ماهی می گرفتم

ماهی نقره ای زیبایی به قلاب گیر کرد

به من گفت : " مرا آزاد کن تا آرزویت را بر آورده کنم.

آیا می خواهی شاه شوی؟

قصر پُر از طلا می خواهی ؟؟ "

گفتم : " آره "  و ولش کردم توی دریا

او شناکنان دور شد و به سادگیم خندید

و آرزوهایم را توی گوش دریا پچ پچ کرد

امروز همان ماهی را دوباره گرفتم

همان ماهی زیبا و نقره ای را

باز هم به من قول داد که اگر آزادش کنم ....

من به یکی از آرزوهایم رسیدم ،

چقدر ماهی خوشمزه ای بود!


شل سیلور استاین

تفریح خاص

 ما خیلی تفریح می کردیم؛ مثلا چشمهای مرا می بست و به جاهای مذهبی می برد و من از بوی محل حدس می زدم آنجا عبادتگاه چه دینی هست!


" اینجا بوی شمع میاد حتما کلیسای کاتولیکه "
"درست گفتی سنت آنتوانه "
" اینجا بوی کندر میاد ، باید کلیسای ارتدکس باشه  "
"درست گفتی ، سنت سوفیاست "
" اینجا بوی پا میاد ، حتما مسجده! عجب بوی تندی"


ابراهیم آقا و گل‌های قرآن / اریک امانوئل اشمیت

 

سیاه و سفید

از گورخر پرسیدم

آیا تو سیاه هستی با خط های سفید ....

یا که سفیدی با خط های سیاه ؟؟

و گورخر از من پرسید

آیا تو خوبی با عادت های بد

یا بدی با عادت های خوب ؟؟

آیا آرامی اما بعضی وقتها شلوغ می کنی

یا شلوغی بعضی وقتها آرام می شوی ؟؟

آیا شادی بعضی روزها غمگین می شوی

یا غمگینی بعضی روزها شادی ؟؟

آیا مرتبی بعضی روزها نامرتب

یا نامرتبی بعضی روزها مرتب ؟؟

و همچنان پرسید و پرسید و پرسید...

دیگر هیچوقت

از گورخری درباره ی خط روی پوستش

نخواهم پرسید!

شل سیلور استاین

 

انسان آنقدرها که در جستجوی اعجاز است در جستجوی خدا نیست و چون نمی‌تواند تاب بیاورد که بی‌معجزه بماند، دست به خلق معجزات تازه می‌زند و به پرستش جادو و جنبل رو می‌آورد.

 

 داستایوسکی

آخرین روز زندگی

چرا از آخرین روز زندگیت می هراسی؟ بیش از روزهای دیگر در مرگت سهیم نیست. آخرین گام خستگی نمی آورد، تنها خستگی را آشکار می کند.

میشل دو مونتینی

زندگی یا مسابقه دو

 

عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که درافق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند.

در حالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند.

دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود در حالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که از دست رفته و به دست نخواهد آمد. ...

 بابا لنگ دراز / جین وبستر

"آرام و راضی" یا "خشمگین و قاضی" ؟!


می دانم اگر قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم دنیا تمام  تلاشش را می کند تا مرا در شرایط او قرار دهد تا به من ثابت کند در تاریکی همۀ ما شبیه یکدیگریم./ داستایوفسکی


هرکسی نابغه است. اما اگر شما یک ماهی را با توانایی او برای بالارفتن از درخت قضاوت کنید، او تمامی عمر خود را یا این باور زندگی خواهد کرد که یک احمق است./ اینشتین


قضاوت هر کس در مورد دیگران، پیش از آنکه معرف «دیگران» باشد، بیانگر «شخصیت خود او» است. پس هرگز از قضاوت دیگران در مورد خودت نترس، تنها بترس از روزی که قاضی دیگران باشی. چرا که زندگی به من آموخت که یا باید «آرام و راضی» باشی یا "خشمگین و قاضی" /محمدرضا شعبانعلی

غریو مرگ


من صدای پرش ثانیه ها را

روی سکوی زمان می شنوم

من غریو مرگ را دراین هیاهوی نهان می شنوم

ادب جدایی

به نظرم مهمترین ویژگی عشق ورزی انسانی، یعنی عشق ورزی در قلمرو اخلاق، رعایت آداب پیوستن نیست، آداب دانی در مقام گسستن است. ما در مقام شکار دل محبوب سراپا هوشیار و مراقب ایم و هزار و یک دقیقه ظریف را رعایت می کنیم، اما در مقام گسستن غالباً زمخت، بی ملاحظه و بی ادب می شویم- انگار نه انگار که مسؤولیت عاشقی به مقام وصل منحصر نیست، در هنگام فصل هم هست.

همه ما کمابیش می دانیم که تجربه عاشقی در غالب موارد باران بهاری است- تند می بارد و زود سرمی آید. اما زخمهای عشق همیشه با ما می ماند. غالب زخمهایی که عشق بر روح ما حکّ می کند نه از اصل جدایی که از نحوه جدایی است. در رابطه عاشقانه افراد باروهای قلعه وجودشان را به روی هم می گشایند تا به عمق وجود هم درآیند. اما این گشودگی دل انگیز عمیقاً آسیب پذیرشان هم می کنند- قلعه ای که باروهایش گشوده است در برابر تیرهای آتشین حریف بی دفاع تر هم می ماند. این آسیب پذیری مفرط عشق را خطرخیر می کند، و در لحظه جدایی زخمهای عمیق تری بر عمق جان فرد برجامی گذارد.

به نظرم مهمترین ادب جدایی در رابطه عاشقانه این است که هیچ یک از طرفین، رابطه را بی خبر و یکسویه قطع نکند. جدایی باید گام به گام و با آگاهی و توافق طرفین رخ دهد. طرفین باید به هم فرصت و امکان تحلیل، ارزیابی، و تلاش برای ترمیم رابطه را بدهند، و اگر این همه به جایی نرسید، بکوشند رفته رفته آمادگی های روانی لازم را برای جدایی در طرف مقابل فراهم آورند. و از آنجا که عاشقی نوعی اعتیاد است، در پاره ای موارد آن کس که در رابطه “ترک می شود” باید به کمک روانشناس و حلقه دوستان مراحل ترک اعتیاد از محبوبش را از سربگذراند تا زخم جدایی به شریانهای حیاتی روح اش نرسد.

عاشق خوب آن نیست که می داند چطور دل محبوبش را شکار کند، عاشق خوب آن است که بداند چطور دل محبوبش را نشکند- حتّی در وقت جدایی. عشق انسانی بیش از آنکه هنر دلبری باشد، هنر دلداری است. / دکتر آرش نراقی