در رهگذار باد
در رهگذار باد

در رهگذار باد

هیچ بن بستی وجود ندارد یا راهی خواهیم یافت و یا راهی‌ خواهیم ساخت!

 

پیرمردی در یکی از روستاهای آمریکا به تنهائی زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار برایش سخت بود و تنها پسر او هم در زندان به سر می برد.

 

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :

 

"پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نمی توانم سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم،  چون مادرت این کار را دوست داشت اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی و مشکل من حل می شد ...

دوستدار تو پدر".

 

طولی نکشید که پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد: "پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام"!

 

صبح فردا  مأمور اف.بی.آی و افسران پلیس محلی در مزرعه پدر حاضر شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و  از او پرسید که چه اتفاقی افتاده ؟


پسرش پاسخ داد : "پدر! برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که می توانستم از زندان برایت انجام بدهم"!



 منبع:بیتوته

درسی که «دلار» به ایرانی‌ ها داد

 زندگی برخی از ما شبیه ماشین حساب شده است. همیشه در حال حساب و کتاب. واقعا لذت نمی‌بریم از بس در اعداد غوطه ور هستیم.

آنهایی که دلار نخریدند یا پراید ۴۰ تومانی نخریدند، امروز چه حسی دارند و آنهایی که خریدند چه حسی. هرچه طمع بیشتر، کام تلخ‌تر.

این نگرانی‌ها برای همه است. واقعا همه نگران آینده هستیم. فردایی که روشن نیست و ابرها اجازه نمی‌دهند آن را ببینم و به خاطر همین به آب و آتش می‌زنیم تا به کشتی مطمئن‌تر دل به این دریای طوفان زده و مه آلود بزنیم اما فراموش نکنیم در حال هم باید زندگی کنیم.

یادمان نرود تمام کشتی‌های امن هم می‌توانند غرق شوند. تایتانیک، امن‌ترین کشتی زمان خود بود اما مغلوب کوه یخ شد. ‌

خیلی از ما لذت زندگی کردن را فراموش کرده‌ایم. ذهن مقتصد همیشه در حال حساب و کتاب است و این باعث می‌شود همه دنیا را با چشم حساب و کتاب ببیند. همه دنیای پول و سود نیست.

ما ایرانی‌ها دیگر خیلی سود و ضرری شده‌ایم. چند خریدی؟ چند فروختی؟ کاش دیر می ‌فروختی و ... حتی وقتی کسی کتاب هم می‌خرد از او اول قیمت را می‌پرسیم.

بیایید سبک زندگی‌مان را عوض کنیم. دیدید که در دنیای دلار و ریال چه خبر است. گاهی خندان به خاطر سود و گاهی گریان به خاطر ضرر.

بیایید به گذشته فکر کنیم که چگونه شاد بودیم در حالی که تلویزیون‌مان پارس سیاه و سفید بود و یا با اتوبوس واحد از این سو به آن سوی شهر می‌رفتیم.


مصطفی داننده / عصر ایران

جرعه ای فکر

از دو راه می توان موفق شد :
یا از هوش خود یا از نادانی دیگران.
(لابر ویر)

 

 نصف اشتباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم ، احساس می‌کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم ، فکر می‌کنیم.
(هاروکی موراکامی)


تقریبا همه مردم بخشی از عمرشان را
در تلاش برای نشان دادن ویژگی هایی که ندارند ، تلف می کنند .
(ساموئل جانسون)

 

 

آرزوی محال همه زنان دنیا!


زن در حال قدم زدن در جنگل بود که ناگهان پایش به چیزی برخورد کرد. وقتی که دقیق نگاه کرد، چراغ روغنی قدیمی ای را دید که خاک و خاشاک زیادی رویش نشسته بود. او با دست به تمیز کردن چراغ مشغول شد که ناگهان یک غول بزرگ پدیدار شد! غول چراغ جادو!

زن پرسید: من می تونم سه آرزو بکنم؟!!

غول جواب داد: نخیر! زمانه عوض شده و بیشتر از یک آرزو اصلا راه نداره! حالا بگو آرزوت چیه؟

زن گفت: من آرزو دارم در خاورمیانه صلح برقرار بشه و از جیبش یک نقشه جهان بیرون آورد و گفت: نگاه کن. این نقشه را می بینی؟ این کشورها را می بینی؟ من می خواهم اینها به جنگ های داخلی و خارجی شون خاتمه بدن و صلح کامل در این منطقه برقرار بشه و کشورهای تجاوزگر و مهاجم نابود بشن.

غول نگاهی به نقشه کرد و گفت: ما رو گرفتی؟ این کشورها بیشتر از هزاران سال است که با هم در جنگند. من که فکر نمی کنم هزار سال دیگه هم دست بردارن. درسته که من در کارم مهارت دارم ولی دیگه نه اینقدر ها. یه چیز دیگه بخواه. این یکی محاله.

زن مقداری فکر کرد و سپس گفت: من هرگز نتوانستم مرد ایده آلم را پیدا کنم. مردی که واقعا عاشق و دلسوز باشه، در کارهای خانه با من مشارکت داشته باشه، همش روی کاناپه ولو نشه و فوتبال نگاه نکنه، مردی که اهل خیانت نباشه و  ساده تر بگم: یک شریک زندگی ایده آل میخوام.

غول مقداری فکر کرد و بعد گفت: اون نقشه لعنتی رو بده دوباره یه نگاهی بهش بندازم!

بشنو، بانوی من!

بشنو، بانوی من!
برای آن که لحظه هایی سرشار از خلوص و احساس و عاطفه داشته باشی، باید که چیزهایی را از کودکی با خودت آورده باشی؛ و گهگاه، کاملاً سبکسرانه و بازیگوشانه رفتار کرده باشی.
انسانی که یادهای تلخ و شیرینی را ، از کودکی ، در قلب و روح خود نگه ندارد و نداند که در برخی لحظه ها واقعاً باید کودکانه به زندگی نگاه کند ، شقی و بی ترحم خواهد شد...

هرگز از کودکی خویش آن قدر فاصله مگیر که صدای فریادهای شادمانه اش را نشنوی، یا صدای گریه های مملو از گرسنگی و تشنگی اش را...
اینک دست های مهربانت را به من بسپار تا به یاد آنها بیاورم که چگونه باید زلف عروسک ها را نوازش کرد...

چهل نامه کوتاه به همسرم - نادر ابراهیمی

برای نشاط روح مفید است!

در کنکورسراسری، بعضا سوالات واقعا خنده داری به چشم می خورد که برای نشاط روح آدم واقعا مفیدند. در این مطلب بعضی از این سوال های شاهکار رو می توانید ببینید. ناگفته نمونه، تا جایی که یادم می یاد، سوالات 1 و 2 و 3 و 7 ، سوالات کنکور خود من بودند:

 

۱- جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«به نام خدای ............
بیانداخت شمشیر را شاه دین»
1) جهان آفرین
2) مهربان
3) کریم
4) رحیم

یعنی گزینه‌ها آن‌قدر تابلوست که طرف اگر شعر را در عمرش هم نشنیده باشد، به‌راحتی و با توجه به وزن شعر، می‌تواند گزینه‌ی درست را پیدا کند. اما این سوال، تازه خوب است! صبر کنید برسیم به جالب‌ترهایش!

۲- جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چه‌گونه گور ........... گرفت»
1) شهرام
2) مهرام
3) بهرام
4) آرام

به خدا این سوال‌های کنکور بوده است ها! فکر نکنید من این‌ها را از خودم درآورده‌ام. باور نمی‌کنید، خودتان بروید سایت سازمان سنجش را ببینید. توی این سوال فقط کم مانده بود یکی از گزینه‌ها را هم می‌گذاشت "دل‌پذیر" یا "تبرک" ! تست بعدی را داشته باشید:

۳- جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«که گوید برو ...... رستم ببند
نبندد مرا دست، چرخ بلند»
1) دست
2) پا
3) کمر
4) چشم‌های

دقت دارید که، طراح محترم گزینه‌ی 2 را «پای» ننوشته که خدای نکرده داوطلبین عزیز کوچک‌ترین شکی نکنند. آن گزینه‌ی 4 هم که آخرش است. اما سوال بعدی:

۴- جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
« ............ پرده‌ی پندار دریدند
یعنی همه‌جا غیر خدا هیچ ندیدند»
1) مردان خدا
2) مردم همه‌جا
3) مردم همیشه
4) مردان و زنان

باز این سوال نسبت به قبلی‌ها خوب است! گزینه‌ی 3 را دارید که! خُب دیگر وقتش است برویم سراغ شاه‌کارها!

۵- جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«گل همی پنج روز و ....... باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد»
1) هفت
2) چهار
3) شش
4) هشت

یعنی من عاشق طراح این سوال هستم! خدایی دل خجسته‌ای داشته! فکر کنید! مثلاً یکی با خودش بگوید : گل همین پنج روز و هفت باشد! ای جان! اما حالا که با سوالات ادبیات آشنا شدید، بد نیست یک نگاهی هم به دو سوال از درس معارف بیاندازیم:

۶- جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«ارزش هر کس به درک و ......... وی از حقیقت هستی و جای‌گاه انسانی در کاردانی آفرینش دارد.»
1) فهم
2) پرهیز
3) دوری
4) جدایی

و اما به نظر من در میان همه‌ی این سوالات نبوغ‌آمیز، جایزه‌ی ویژه تعلق می‌گیرد به سوال درخشان، بی‌نظیر و شگفت‌انگیز زیر:

۷- جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«رویاهای صادقانه : هر کدام از ما هنگام ........... رویاهایی را مشاهده می‌کنیم. این رویاها انواع مختلف دارند.»
1) دویدن
2) ایستادن
3) خواب
4) نشستن

آقا من همیشه هنگام دویدن رویا می‌بینم ! آن‌قدر خوب است !!!


منبع: بیتوته


هیچکس تا امروز
 برنامه‌ای برای چاق شدن،
شکست خوردن یا احمق‌بودن
ننوشته است زیرا
این چیزها وقتی اتفاق می‌افتد که
 شما برنامه‌ای نداشته باشید.
استیو_جابز

تونل‌ها اگرچه تاریک و درازند، بن‌بست نیستند!

شریعتی، شبیه‌ترین روشنفکر ایرانی به انسان ایرانی است؛ یعنی انسانی که همه چیز را به همه چیز ربط می‌دهد، اما نه ربط افلاطونی که می‌گفت دانش شما در هیچ مسئله‌ای تغییر نمی‌کند مگر اینکه باور شما را در همۀ مسائل تغییر می‌دهد.

در ربط شریعتی‌وار، راه تاریخ از ادبیات می‌گذرد و سیاست در نکاح آرمان‌ها است و سرگردانی علوم انسانی از جنس حیرت‌های عارفانه است و فلسفه درد اخلاق دارد و رسالت علوم انسانی هم‌آغوشی با دین است و دین یعنی استخوانی که ابوذر می‌خواست بر سر زر و زور و تزویر بکوید.

شریعتی نابغه‌ای بود که همۀ چیستی ما را در چند پرده جلو چشممان آورد و سپس به حال خود رها کرد و خود در میان ابری از دود سیگار به نیروانا رفت.

ما نمی‌توانیم شریعتی را دوست نداشته باشیم؛ او خود خود خود ماست؛ مایی که از دین می‌گوییم آنجا که دستمان از همه چیز خالی است؛ از دانش می‌گوییم آنجا که ارزش‌ها را نمی‌بینیم و وعده‌های نئولیبرالیسم را باور می‌کنیم؛ از ارزش‌ها می‌گوییم آنجا که دهن‌کجی‌های دانش، حالمان را گرفته است. شریعتی را از دور که می‌بینی، آتشفشانی از نظریه‌های جامعه‌شناسی است؛ نزدیک‌تر که می‌شوی، دردمندی است که روضۀ انسان را چنان جانسوز می‌خواند که مداحان، روضۀ علی‌اصغر را؛ نزدیک‌تر که می‌شوی، عارفی را می‌بینی که ققنوس‌وار از خاکستر غرب برخاسته است.

سرنوشت شریعتی، سرنوشت نسلی است که مذهب ناکجاآبادگرایی داشت؛ نسلی که نمی‌دانست سنت را باید تجدید کند یا تجدد. غرق حیرت و دلواپسی بود که ناگاه گردبادی از راه رسید و حسینیۀ ارشاد را همچون پر کاهی در هوا چرخاند و چرخاند تا سرانجام در دامان مهدیۀ شیح احمد کافی گذاشت. اکنون دیگر نزاعی نیست؛ چون نه سنت را رمقی مانده است و نه تجدد را رونقی. اما همچنان صدای شریعتی را می‌شنویم که «تونل‌ها اگرچه تاریک و درازند، بن‌بست نیستند.»


رضا بابایی

نظر دانشمندان غیر مسلمان در باره عاشورا

توماس مان، متفکر آلمانی: 
اگر بین فداکاری مسیح و حسین مقایسه شود حتماً فداکاری حسین پرمغزتر و باارزش تر جلوه خواهد نمود. زیرا مسیح روزی که آماده برای فدا شدن گردید زن و فرزند نداشت و در فکر آنان نبوده که بعد از او به چه سرنوشتی دچار خواهند آمد ...

توماس کارلایل، دانشمند انگلیسی: 
بهترین درسی که از تراژدی کربلا می گیریم این است که حسین و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنان با عمل خود روشن کردند که تفوق عددی در جایی که حق و باطل روبرو می شوند اهمیت ندارد. پیروزی حسین(ع) با وجود اقلیتی که داشت موجب شگفتی من است. 
 
تندن اندیشمند هندی: 
قیام کربلا معدل بشریت را بالا برد و سطح آن را ارتقا بخشید. 
 
کورت فریشلر، مورخ آلمانی: 
 حسین در فداکاری قدم را از حدود فدا کردن خود برتر نهاد و فرزندانش را هم فدا کرد... تصمیم ثابت حسین برای فداکاری مطلق نه ناشی از لجاجت بود نه معلول هوا و هوس و او با پیروی از عقل مصمم شده بود که به طور کامل فداکاری کند تا اینکه مجبور نشود بر خلاف عقیده و آرمان والای خود به وسیله سازشکاری با یزید بن معاویه به زندگی ادامه دهد...

آنتوان بارا (دانشمند مسیحی )
بهترین جمله ای که می توانم در مورد حسین بگویم این است که او وجدان تمام ادیان در تمام تاریخ است ...

جنگل به اندازه یک درخت تنهاست ...


جنگل به اندازه یک درخت تنهاست

ودریا به اندازۀ یک قطره

ودشت به اندازه یک بوتۀکوچک پژمرده در سموم هوا