در رهگذار باد
در رهگذار باد

در رهگذار باد

شناختن خود، خرد است؛ ولی شناختن دیگری، هوش سرشار

شما نمی توانید به خود ارج نهید، مگر اینکه از آنچه هستید و آن که هستید، تصویر روشنی داشته باشید.(ریچارد تمپلر)
آرزومند آن مباش که چیزی جز آنچه هستی باشی، بکوش در کمال آنچه هستی باشی.(سنت فرانسیس دی سلز)
شناختن خود، خرد است؛ ولی شناختن دیگری، هوش سرشار.(آنا آندریم)

انسان بدون خودشناسی، انسانیت را نشناخته است.(جیمز گیلکیس)

جست و جوی ما برای عشق، منحصراً با خودشناسی انجام می پذیرد.(بوسکالیا)
از دیگران تقلید نکن، خود را بشناس و آنچه هستی باش؛ بدان که در دنیا کسی مثل تو نیست(دیل کارنگی)
این همان عشق است که شما را در راه خودکاوی و خودشناسی، یک دم تنها نمی گذارد، آن هم زمانی که نمی دانید به کدامین سو روانید و در پی کدامین گمگشته‌اید.(باربارا دی آنجلیس)

درعجبم از کسی که کوه را می شکافد تا به معدن جواهر برسد،ولی خویش را نمی کاود تا به درون خود راه یابد"خواجه عبدالله انصاری"



انگار مرگ هدایتی در انتظار ماست!

به نظرم مهمترین بحران زندگی مدرن بی‌معنا شدن زندگی نیست، بی‌معنا شدن مرگ است. در نگاه غایت‌انگارانه‌ی جهان پیشامدرن، مرگ بخشی از فرآیند طبیعی زندگی بود: میوه بر شاخسار چندان پخته می‌شد که آرام‌آرام شاخه را سست می‌گرفت و از بند شاخسار رها می‌شد. مرگ معنا داشت، سفر از یک ساحت هستی به ساحتی دیگر بود. فرد از پری سنگینی می‌کرد و به سوی خاک می‌شتافت. اما در روزگار مدرن دشوار بتوان واقعه مرگ را معنا بخشید. مردن بیشتر به "سقط" شدن می‌ماند، واقعه‌ای بغایت تصادفی و عبث. ما به سوی عبث مرگ می‌شتابیم تا از عبث زندگی بگریزیم.
ابوحامد غزالی زندگی‌اش را چنان سرشار می‌یافت که به وقت مرگ آرام به سوی قبله چرخید و به آرامی مرد. اما صادق هدایت زندگی‌اش را چندان تهی می‌یافت که آرام شیر گاز را گشود و به آرامی مرد. ما شوق مرگ غزالی‌وار داریم، اما انگار مرگ هدایتی در انتظار ماست!


دکترآرش نراقی

زمان در پردۀ آهستگی

نسبیت انیشتین را وقتی فهمیدم که چهل‌سالگی را رد کردم و مزۀ پنجاه‌سالگی را هم چشیدم. زمان تا پیش از چهل‌سالگی، پشت پردۀ آهستگی می‌ایستد و اندک‌اندک عمر تو را می‌دزدد. چهل را که رد می‌کنی، بی‌شرمانه از پرده بیرون می‌آید و بر گرده‌ات تازیانۀ شتاب می‌زند. زمان تا پیش از چهل‌سالگی، نجیب است؛ مهربان است؛ عاشق‌نواز است؛ سایه‌اش تا افق‌های دور گسترده است؛ وعده‌های شیرین می‌دهد؛ شتاب ندارد؛ گهوارۀ رؤیاها است و لنگرگاه آرزوها؛ بهارش روح‌بخش است و پاییزش دل‌انگیز. جام چهلم را که سر می‌کشی، هشیار می‌شوی! این جام، مست نمی‌کند؛ مستی را می‌پراند. پیش از چهل، تو هستی و تو و جهانی بزرگ که آغوشش را به روی تو گشوده است. پس از آن، تو هستی و هزار پای‌بست آهنین که نمی‌گذارند قدم از قدم برداری. باید بنشینی و از سرعت عقربه‌های ساعت، تعجب کنی. هیچ کس بیشتر از چهل سال عمر نمی‌کند، مگر آن کس که در چهل سال نخست، فریب زمان را نخورده باشد


رضا بابایی

کوچک های بزرگ!

خوبی های کوچک را تحسین کنیم حتی اگر در کنار بــدی های بزرگ باشند

شادی های کوچک را قـــــدر بدانیم حتی اگر غرق در غم های بزرگ باشیم

از زیبایی های کوچک لذت ببریم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

محبت های کوچک  را فراموش نکنیم حتی اگر حاصلش زیانی بزرگ باشد ...


اگر عرضۀ خندیدن نداری، گریه کن!

آدمی یا باید بخندد یا گریه کند؛ وگرنه سنگ می‌شود؛ چوب می‌شود؛ خاکستر مطبخ‌های سرد و خاموش می‌شود. بخند تا گریبانت را از دست غصه‌ها بیرون بیاوری. اگر نمی‌توانی، گریه کن، تا غصه‌ها نیز با تو هم‌نوایی کنند، همراه تو بگریند. گریه‌، غصه‌ها را با تو مهربان می‌کند. گریه، راهی است برای هم‌زیستی مسالمت‌آمیز با غم‌های سنگدل. یا قاه‌ قاه بخند یا های های گریه کن. گریه، دل را می‌شوید؛ از غم، از درد. خنده، دل را ماساژ می‌دهد، خستگی را از او می‌گیرد. اگر می‌توانی بخند؛ اگر عرضۀ خندیدن نداری، گریه کن؛ های ‌های ... 
رضا بابایی

این آدمها را هرگز فراموش نکن

مردم می‌گویند اگر خوش‌شانس باشی بهتر است اما من ترجیح می‌دهم که هوشیار باشم، چراکه وقتی شانس به سراغم بیاید از دستش نخواهم داد.

***

سه گروه را هرگز فراموش نکن !
آن‌هایی که تو را در شرایط دشوار کمک کردند

آن‌هایی که تو را در شرایط دشوار رها کردند

آن‌هایی که تو را در شرایط دشوار قرار دادند!


ارنست همینگوی

اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید ، چه پیشنهادی می دادید؟!

  ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آبهای اطراف ژاپن سال هاست که ماهی تازه ندارد. بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند. ماهی گیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان برای بازگشت زمان بیشتری لازم بود .اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها، دیگر تازه نبودند وژاپنی ها مزه این ماهی را نمی پسندیدند . برای حل این مسئله ، شرکتهای ماهی گیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند. آنها ماهی ها را گرفته وروی دریا منجمد می کردند. فریزرها این امکان را برای قایقها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند. اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند. بنابر این شرکتهای ماهیگیری مخزنهایی را در قایقها کارگذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری می کردند .ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند. آنها خسته و بی رمق ، اما زنده بودند.  متاسفانه ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. زیرا ماهیها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند. پس شرکتهای ماهیگیری باید این مسئله را بگونه ای حل می کردند.
آنها چطور می توانستند ماهی تازه بگیرند؟
اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید ، چه پیشنهادی می دادید؟
رون هوبارد در اوایل سالهای ۱۹۵۰دریافت:
" بشر تنها در مواجهه با محیط چالش انگیز به صورت غریبی پیشرفت می کند "
برای نگه داشتن ماهی تازه شرکتهای ماهیگیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی در قایقها استفاده می کنند اما حالا آنها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می اندازند. کوسه چندتائی از ماهی ها را می خورد اما بیشتر ماهیها با وضعیتی بسیار سرزنده به مقصد می رسند، زیرا برای فرار از کوسه تلاش میکنند ... گاهی وقتها کوسه ها برای پیشرفت و توسعه لازمند . ‌
مدرسه زندگی
lifeschool@